تبليغاتX
نیستان سازنده نی هفت بند persian ney
شکایت از جدائیها 3 بعد از ظهر

شناسایی و شرح کتاب نای هفت بند اثر استاد باستانی، پاریزی

سجاد واعظی
ای چنگ، پرده های صفاهانم آرزوست
وی نای، ناله خوش سوزانم آرزوست
(حضرت مولانا)
نای هفت بند، نوایی است در عالم ادب از: مرغکی وحشی و دیر آشنا، در مجمع اهل هنر.
کوشش من همه این بود که هیچگاه بلبل سالن نشوم و ادعای بلبل باغ هم ندارم ـ یعنی قبولم ندارند ـ همان تِرنِشک [بلبل کوهی] روستایی خودمان هستم که به راه خود می روم و خواننده عزیز را در کوه و دشت سیر می دهم، بدون اینکه خود ادعای خوانندگی داشته باشم. نی محزون و نی هفت بند نیز آلت موسیقی و ترانه ساز روستائیان و کوه نشینان و چوپانان سر به بیابان نهاده است، نه وسایل گرم و نرم شهر مقیمان و سالن نشینان.(1)
اینها بخشی از سخنان دکتر محمّد ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه چاپ چهارم کتاب نای هفت بند می باشد، که همچون دیگر آثار جذاب و خواندنی و به تعبیر موسیقایی «فرحفزا» و «شوق آور»(2) ایشان با اقبال و استقبال خوانندگان و اصحاب فرهنگ و ادب و هنر مواجه گشته است. نویسنده توانای ما که اکنون سال های پر افتخار عمر ایشان به هشتاد رسیده است و چاپ و نشر بیش از شصت اثر در حوزه های تاریخ، ادب و ... را در کارنامه پر برگ و پر بار خویش دارند، در مقدمه چاپ نخست نیز با فروتنی مأموریت خویش را «خوش داشتن وقت خلق» دانسته اند؛ مصداق قول شاعر:
چونی، به خوش نفسی،
وقت خلق را خوش دار
ترا که نیست میسّر، شکرستان باشی
ـ نای هفت بند پژواک اسرار الهی
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچون نی من گفتنی ها گفتمی
(حضرت مولانا)
مولویان قونیه بر مزار مولانا افسانه ای می گویند و عقیده دارند که راه وصول به حق، سماع است. به طوری که مولانا حکایت کرده، روزی پیغمبر اکرم به علی (ع) اسراری چند بیان فرمود. علی که نمی توانست آن اسرار را به دیگری بگوید و سنگینی بار آن اسرار ناراحتش کرده بود، به صحرا رفته، سر را در چاهی خم کرده و آن اسرار را به چاه گفته است، چنانکه فرماید:
هر زمان خواهم که آهی بر کنم
چون علی سر را فراچاهی کنم
این قدر هم گر نگویم ای سند
شیشه دل از ضعیفی بشکند
از درون آن چاه، به زودی یک نی سبز شد. چوپانی آن را برید. و «نای هفت بند» ساخته و مینواخت، به طوری که هر کس می شنید به دور او جمع می شد. حتی شترها از چرا می ماندند. گاه نواختن همه شنوندگان به گریه می افتادند ... پیغمبر اکرم فرمود، این تفسیر اسراری است که من به علی گفته بودم ....
و نیز می گویند مولانا جلال الدین همیشه یک نی هفت بند و یک دف کوچک همراه داشته و در وقت دور زدن و رقصیدن شعر می گفته و مطربها می نوشتند و می زدند ....
دمدمه ی این نای از دم های اوست
های هوی روح از هیهای اوست
(حضرت مولانا)
ـ راز غم انگیر بودن موسیقی ایرانی
موسیقی شرق و موسیقی ایرانی اصولاً غم انگیز است و در میان سازها نوای نی از همه غم انگیزتر. دلیل این غم انگیز بودن و مشحون از شکوه و شکایت بودن موسیقی شرق این است که چون معمولاً خوانندگان و نوازندگان قدیم ما دختران و کنیزکان و جوانان زیبا روی هنرمندی بوده اند که به صورت برده از دور دست ها اسیر یا خریده شده و در مجلس بزرگان زینه المجالس شده بودند، ناچار در خواندن و نوازندگی، حالت درونی و باطنی آنان جلوه می کرد و حتی در رقص و رنگ آن هم، حزن و غم خود را از دست نمی داد. ناله مرغ اسیر جز یاد وطن، و شکوه از دوری و مهجوری چه می تواند باشد؟
جگر خراش از آن شد صفیر مرغ قفس
که هر چه گفت، ز محرومی گلستان گفت
ـ وحدت در کثرت و کثرت در وحدت، روش و طریقه باستانی پاریزی
حقیقت هستی هم یکتا و یگانه است و هم بسیار و چند گانه، امّا بسیاری و چند گانگی ای که با وحدت و یگانگی حقیقت آن ناسازوار نیست. از یک دیدگاه، یکی و یگانه است و از چشم اندازی دیگر، بسیار و چند گانه. این چیزی است که من از سبک و قلم استاد باستانی پاریزی تعبیر می کنم. تمام پراکنده گویی ها و پراکنده کاریها و از این شاخ به آن شاخ پریدن استاد(3) در طی مقالات ایشان با این اصل تفسیر می شود.
گویا برخی از اهل فن هم بر ایشان ایراد گرفته بودند که باستانی پاریزی در مقالاتی که جنبه جدّی و تحقیقی دارد، از طنز و کنایه خودداری نمی کند و این در شأن کار تحقیقی نیست.
تمام مطالب و گفتاری که استاد باستانی پاریزی در یک مقاله و یا کتاب مطرح می کند، در عین تنوّع شگفت و فراوان دارای یک وحدت پیوندی و موضوعی می باشد و بهرحال ایشان آن موضوع و مطلب خاصی را که در صدد بیان آن بوده اند، به خوبی تبیین و اثبات می کنند و چیزی از روشنگری فرو نمی گذارند. امّا در باب مطایبات و طنز و کنایات استاد ـ که کتابهای ایشان را در نظر گاه برخی برای هواخوری مناسب دیده است ـ ایشان بیشتر به فکر خواننده بوده اند و فراهم آوردن اسباب آرامش و تسکین خاطر و طمأنینه برای خوانندگان، [حتی برای لحظاتی].
ـ معرفی اجمالی
اگر چه من در این مقاله می خواهم بیشتر از موسیقی سخن بگویم، هنر بیان احساسات به وسیله صداها و سکوت ها ـ که بیشتر مطالب کتاب نای هفت بند نیز در این باره است، امّا اشاره ای گذرا به فهرست مقالات کتاب خالی از لطف نخواهد بود: سرهنگی سرهنگ زاده، تاریخ و داستان هایی از آن، تاریخ و کنگره تاریخ، زن و جنگ، نمکدان سه خانه، جراید فکاهی در ایران، چراغی در تاریکی، شاهنشاهی عضد الدوله، باستانی پاکستانی پاریزی؟. و بالاخره سه مقاله پایانی که اختصاصاً در مورد موسیقی است: نای هفت بند، حافظ چندین هنر، حدیث کهنه و نو. در میان مقالات نیز اشعار لطیف و روح افزایی از استاد گنجانده شده، که بر طراوت کتاب افزوده و خستگی را از جسم و جان خواننده بیرون می کند.
ـ نای را حق، بیهده خوش دم نکرد
بهرانس آمد، پی اهرم نکرد
(حضرت مولانا)
آن چه مسلم است مولانا پیش از دیدار با شمس تبریزی چندان دلبسته شعر و شاعری نبود، مگر آن که گاه دواوین شاعرانی چون سنایی، عطار و متنبّی را پیش خود مرور و زمزمه می نمود. پس از دیدار با شمس او به شخصیّت و انسانی دیگر بدل شد. در فراق و فرقت شمس بود که سوزناک ترین و شورانگیزترین غزل هایش را سرود و به وجد وسماع عاشقانه روی آورد تا اندکی از تألّمات ناشی از دوری و هجران یار را جبران و تحمّل نماید. او در آغاز تنها غزل و رباعی می سرود. امّا در عهد خلافت حسام الدین چلبی شیوه ی او تغییر یافت. این بار حسام الدین از او خواست تا مثنوی بسراید و گویند آن گاه که خلیفه و یار او حافظ و جامع اشعار او از وی درخواست کرد تا مثنوی معنوی را بسراید، او در آستین خود دست نمود و هجده بیت آغازین نی نامه را که همان دیباچه ی مثنوی می باشد و پیشتر سروده بود. بیرون آورد و به حسام الدین داد.
ـ حافظ چندین هنر
در قرون نخستین اسلامی خصوصاً در قوامیس «الناطقین بالضّاد»(4) لقب حافظ مختص حافظان قرآن کریم و حفّاظ حدیث و روایت [صد هزار حدیث] بوده،
امّا در میان فارسی زبانان چون خواندن قرآن کریم از حفظ و آن نیز به آواز کم کم و از قرون وسطای توسعه اسلام باب شده است، به تدریج «حافظ» تنها به کسانی گفته شده است که قرآن را به آهنگ خوش می خوانده اند و چون توجّه به موسیقی و آواز از این راه بی خطر امکان پذیر می شده است، ازین سبب آواز خوانی اصولاً با قرائت قرآن شروع می شده و «دارالحفّاظ» مرکز آنان بوده است. به همین سبب پس از قرن ششم هجری لقب حافظ اغلب مرادف با آوازخوانی یاد شده است.
استاد باستانی پاریزی در این مقاله مفصّل، در صدد اثبات این مطلب است که شهرت خواجه شمس الدین محمّد شیرازی به «حافظ» بیش از آنکه به قرآن خوانی و از برخوانی نُبی باشد، مربوط به خوانندگی و موسیقی دانی او بوده است و در واقع حافظ ما ـ هر چند حافظ قرآن بوده و در این مطلب تردیدی نیست ـ در شیراز نان قرآن خوانی و قرآن دانی خود را نمی خورده و یا دست کم از این بابت کسی به او توجّه نداشته است. در این مقاله فهرست بلندی از اشخاصی که لقب حافظ داشته و موسیقی دان بوده اند آورده شده، امّا نکته اینجاست که بسیاری از آنها هنر حفظ مصحف شریف و تلاوت قرآن با نغمات طیّبه را نیز داشته اند، همچون حافظ مراغی، و اصفی هروی، ....
اما مقاله حافظ چندین هنر دست کم هنری را بر سایر هنرهای «حافظ خوش لهجه» و «بلبل شیراز» افزوده و آن هنر آوازخوانی است، بی آنکه منکر قرآن خوانی و قرآن دانی حافظ خوش خوان ما بشود.
ـ حدیث کهنه و نو
گفته می شود که حیات انسانی با موسیقی آغاز شده و باور استاد باستانی پاریزی این است که با موسیقی هم ختم خواهد شد. مگر نه این است که روح الامین به فرمان ربّ العالمین به درون پیکر مطهّر حضرت ابوالبشر در آمد و به آواز حزین و در مقام راست کلمه «در آ در تن» را ادا فرمود و مقارن این حال روح لطیف و رقیق در جسم خاکی جای گرفت و متوطّن شد. «هیچکدام از ادیان آسمانی از پناه جستن به دامان موسیقی بی نیاز نبوده اند. از زندو استاخوانان گرفته تا زندیقان مانوی و ارگ نوازان کلیسا و زبور خوانان کنشت و زمزمه کاران دیرهای ترسا و مؤذنان گلدسته ها و حفّاظ خوش الحان قرآن، همه موسیقی را در خدمت دین الهی گرفته اند.»(5)
مگر نه آن است که مزامیر، آهنگ هایی بود آسمانی که با مزمار (نی) نواخته می شد و نوازنده و خواننده آن نیز پیامبری بود که قدرت سلطنت و عصمت نبوت را در خود جمع کرده بود. او آهنگها و شعرهای لطیف و آیات ربانی را به نوای نی می نواخت و خود می خواند و آن قدر خوب و زیبا می خواند که به قول مفسّران «هر آن دم که داود علیه السلام زبور خواندی، مرغان بروی گرویدندی ـ از خوشی آواز وی و آواز وی اندر کوه افتادی [و کوه با او بنالیدی]، ...» (ترجمه تفسیر طبری) و این همان چیزی است که در قرآن کریم از آن به فضل و فضیلت برای داود تعبیر شده است: «و همانا به داود از جانب خویش همواره فضیلتی دادیم (و گفتیم:) ای کوه ها! با او سوی خدا بازگشتی پیاپی کنید.» و پرندگان را (گفتیم که با او هماهنگی نمایید). [سوره ی سبأ: آیه 10]حال که سخن از مزمار و نی به میان آمد، این سخن زیبا منسوب به یکی از بزرگان صوفیه را نیز بشنوید که: «مثل المؤمن کمثل المزمار لایحسن صوته الابخلاء بطنه»:
داستان مؤمن همانند مزمار است که صدای آن زیبا نمی گردد مگر به تهی بودن بطنش.
«عبدالمؤمن ارموی، موسیقی دان بزرگ، در پیوند موسیقی دان بزرگ، در پیوند موسیقی با عالم بالا می گوید: ... چون باعث این علم، جبرئیل است ـ که روح الامین گویند، علیه السلام ـ و سبب روح شده، ازین جهت حکماء، علم روح اش گویند .... و کسی که علی قدر حال ازین علم بهره مند و محفوظ نباشد، از نوع انسان بیرون است .... چند طایفه را پادشاهان قدیم و صاحب فهم بی این علم در مجلس خود راه نمیداده اند: حکما، شعرا، اهل قرآن، ندما»(6)
عبدالقادر در مراغی، موسیقی را در خدمت ادیان آسمانی می شناسد و مقامات و نغمات موسیقی را به پیامبران نسبت می دهد:
«... حضرت ابوالبشر (ص) در مقام راست: ربّنا ظلمنا انفسنا ... می گفتی؛ و حضرت موسی (ع) در وادی ایمن در مقام عشّاق، ناله و مناجات کردی؛ و حضرت یوسف (ع) در قعر چاه و زندان به مقام عراق گریستی؛ و حضرت یونس در بطن الحوت، به آهنگ کوچک فغان کردی، و حضرت داود (ع) در سر قبر او ریا برادرش ... در آهنگ حسینی ندبه نموده مناجات می کردی؛ و حضرت ابراهیم (ص) در آتش نمرود در مقام حسینی و نوروز العرب ناله کردی، و حضرت اسماعیل (ع) در غذا (غزا؟) در مقام رها وی قرآن خواندی و در وقت ذبح در عشاق ناله کردی؛ .... و حکماء قدیم، هر آهنگی را از صدای حیوانی، خواه از طیور، و خواه از وحوش استنباط کرده اند ...»(7)
فلاسفه و حکما نیز علاقه و شیفتگی فراوانی به موسیقی نشان می دادند، همچون افلاطون، که شناخت و ضبط برخی نغمات و آهنگ های موسیقی را به او نسبت می دهند. کسی که به سخن گوته «فرشته ای است که از آسمان آمده و در روی زمین سرگردان مانده است». و همین فرشته سرگردان در باب موسیقی می گوید: روان آدمی از موسیقی هماهنگی، وزن و لطافت می آموزد.
«روح انسانی از راه موسیقی تناسب و هماهنگی را یاد می گیرد و استعداد پذیرایی عدالت را پیدا می کند. زیرا کدام شخص است که روحاً منظم و مرتب باشد ولی عادل و درستکار نباشد؟
نظم و هماهنگی به سهولت به اعماق روح راه پیدا می کند و در حرکت و جنبش خود، لطف و ظرافت را همراه می آورد و نفوس لطیف را ایجاد می کند ... موسیقی خُلق را نرم می کند و در نتیجه در اجتماع و سیاست مؤثّر است ...»(8)
من دیگر از هنرنمایی های فارابی استاد مسلّم موسیقی و داستان شگفت او در مجلس سیف الدوله حمدان چیزی نمی گویم و چون سخن به درازا کشیده، با چند روایت و حکایت که البته شاهد تاریخی است و استاد باستانی پاریزی در کتاب نای هفت بند آورده اند، گفتار خود را به پایان می بریم و همه خوانندگان صاحب ذوق را به مطالعه کتاب شوق افزا و شوق آور نای هفت بند دعوت می کنیم. درباره آقا علی اکبر ـ جدّ شهنازی ـ که مردی صوفی مسلک و اهل ایمان بوده، آورده اند که در تعقیب نماز عشاء، یکی از سوره های قرآنی را نواخته است که شنوندگان تشخیص دادند که سوره یاسین است. درباره مشتاق علی شاه صوفی عارف نیز آمده، که صوتی بس خوش داشت و آیات قرآن را با ساز همراه می خواند. حکایت غم انگیز هنرمند کم نظیر آقا محمّد گلسرخی، سوز دل آرا و پایان سوزناک هنرمندان و خداوندگاران هنر و فضیلت این دیار است. او که روحانیی روضه خوان و در واقع در کسوت روحانیت بود، نی را در حدّ استادی می نواخت و نی کریم خان را از استاد خود جایزه گرفته بود؛ اما زیر فشار حاکم بی ذوق و کم فضیلت مجبور شد از نی زدن دست بکشد. همان روز انگشتان خود را در منقل آتش فرو برد، تا به بهانه سوختگی انشگت مدتی از نی زدن معذور باشد، ولی این سوختگی تا آخر عمر همراه او بود، زیرا دست ها چرک کرد و چرک داخل خون شد و خیلی زود درگذشت.
بنوشته هم بسنگ، که: ـ در راه وصل دوست
مرد آن بود که مرگ، ورا آزمون کند
پی نوشت ها:
1ـ نای هفت بند، چاپ پنجم ـ 1369، مؤسسه مطبوعاتی عطایی، صص 3 ـ 4
2ـ فرحفزا و شوق آور نام نغمه و مقامی فرعی است در مقام «نهاوند». شوق افزا نام نغمه و مقامی فرعی است در مقام عجم.
3ـ تعبیرات خود استاد است و نه گستاخی ما مگر گستاخی به معنای عرفانی آن (صمیمیّت)
4ـ مراد عرب زبانان می باشند، از آنجا که تلفّظ صحیح مخرج ضاد مشکل بوده و این امر به گونه ای اختصاصی و ویژه عرب ها بوده، آنان را «الناطقین باالضّاد» می خواندند.
5ـ نای هفت بند، صص 392 ـ 393
6ـ نون جو دوغ گو، باستانی پاریزی، ص 842 نقل از رسانه بهجت الروح
7ـ نای هفت بند، صص 393 ـ 394 نقل از بهجت الروح، ص 78
8ـ تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه دکتر عباس زریاب خویی، ص 41


نوشته شده توسط سید قاسم علوی  | لینک ثابت |

9 بعد از ظهر

 

 استاد حسین یاوری - نوازنده و حافظ ردیف سازی نی

یکی از شاگردان ( با واسطه ) نایب اسدالله ، استاد حسین یاوری بود.نام «نى» با نام استاد حسن كسايى گره خورده است و به اين لحاظ در فضاى عمومى موسيقى ايرانى كمتر كسى به شيوه هاى ديگر نواختن نى، متفاوت از شيوه استاد كسايى ، توجه مى كند. يكى از اين «شيوه هاى ديگر» شيوه زنده ياد حسين ياورى بود. ياورى نى نواز نابينايى بود كه بنابه روايت هم عصرانش بيش از هر نوازنده ديگرى در كار يافتن و ضبط گوشه هاى موسيقى ايرانى تلاش كرد، اما به سبب فضايل اخلاقى خاصى كه داشت نه تنها مانع از ضبط صداى سازش مى شد، بلكه به دشوارى نيز دانسته هاى خود را به ديگران مى آموخت.

 

خسرو سينايى در سال هاى دهه ۵۰ درباره او فيلم مستندى ساخته است. مرحوم حسین احمدیان ملقب به یاوری فرزند عباس به سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در خطه زنده رود اصفهان چشم به جهان باز کرد. در سن ۱۴ سالگی پدر را از دست داد و به ناچار تحت سرپرستی مادر قرار گرفت. استاد یاور در کوچکی شاگرد چاقو سازی در اصفهان بود. یک روز صدای نی چوپانی را می شنود و پیش چوپان می رود ، نی چوپان را می گیرد و در مواقع بیکاری در مغازه نی میزد. تا اینکه روزی نایب اسدالله از آنجا عبور می کند و صدای نی یاوری را می شنود ،  نی را از وی گرفته و یک قطعه در آواز دشتی می زند که استاد یاور همیشه از آن صدای ملکوتی یاد می کردند و بعد یاور را نزد شاگرد خود مهدی نوایی جهت فراگیری نی می فرستد.

استاد حسین یاوری - در آخرین سال های عمر خویش

استاد نور علی برومند زمانی نزد استاد حسین یاوری در اصفهان آمده بودند و از دقت استاد یاوری در اجرای فواصل و ریزه کاری های موسیقی بسیار تعریف می کردند. استاد یاور دارای استعداد و هوش و حافظه ای قوی و استثنایی بود و در حفظ و ترویج موسیقی همواره کوشا بود و در اثر زحمات شبانه روزی ، بیش از ۴۸۶ گوشه و مقام در دستگاه های مختلف و آوازهای ایرانی را به طور کامل از بر داشت. استاد یاوری تا پایان عمر همسر اختیار نکرد و در اواخر عمر به علت عناد و دشمنی در یکی از شهرهای ایران او را مسموم کردند و در غذای او جیوه ریختند و در نتیجه او نابینا شد.

 

ياورى در باغ كوچكى زندگى مى كرد كه آقاى كاشفى (كه از مريدان او بود) آن باغ را به او هديه داده بود. اين باغ در خيابان مجمر اصفهان واقع بود و ميعادگاه دوستان و دوستداران موسيقى بود. شخصيت هاى مختلف علمى، فرهنگى، هنرى و اجتماعى از شهر هاى مختلف به باغ ياورى مى آمدند و از محضر او بهره مى بردند از جمله استاد نور علی برومند ، مرحوم مجد استاد تار، روان شاد استاد اسدالله ملك و استاد پرویز یاحقی و استاد تاج اصفهانی و .... استاد جلال تاج اصفهانى درباره ياورى می گفت: «ياورى استاد است و رديف ها و گوشه هاى بسيارى را بلد است ولى خيلى باهوش است و آنچه مى داند براى همه نمى گويد مگر براى اهل معرفت.»

شاگردان استاد یاوری

شاگردان استاد یاوری

استاد عباس کاظمی - استاد عباس قاضی - استاد احمد هنرمند - استاد محمد حدادیان

ياورى براى شاگردانش وقت صرف مى كرد و در طول ۵۰ سال عمر پر افتخارش بیش از هزاران نفر از محضرش استفاده کردند. بعضی از این شاگردان در نی : استاد عباس کاظمی ، احمد هنرمند ، مرحوم عباس مدینه ، حاج محمد بطانی ، عباس قاضی و محمد علی حدادیان و تعداد بیشمار دیگری از هنرمندان معاصر است. روحش شاد و یادش گرامی باد ...

« در آن زمان علم ریاضی و عروض را با موسیقی توامی خواند قبول نمی کردند ! و بر اساس اصول تلفیق شعر و موسیقی نمی دانستند. از نظر ریاضی تعداد تحریر ها را حساب می کردند و کمتر یا بیشتر قبول نداشتند ! آنهایی که استعداد داشتند پیش استاد زانو می زدند و می آموختند. » و لیلی

نوشته شده توسط سید قاسم علوی  | لینک ثابت |