X
تبلیغات

اسلایدر

نیستان سازنده نی هفت بند

نیستان سازنده نی هفت بند
وبلاگ تخصصی سازهای بادی چوبی هفت بند فلوت عربی دودوک سرنا بالابان شهنای قاسم علوی
قالب وبلاگ
قابل نوجه هنرمندان و فروشندگان لوازم موسیقی تعداد محدودی دودوک ارجینال و سرنای ارمنستان از این کشور اوردم که در اختیار هنر مندان قرار گیرد با من تماس بگیرید

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 2:25 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
 

 

   

 

duduk orginal

 

 

 

                                                             

 

 

نمونه ا ی از نی سوخته کاری  

 

 

                                                                            

                 

 

نمونه ای از نی علوی

  

 

 

 

 

 

 

  

ست کامل ( ردیف ۱۳تایی
Full  Series   

 

 

 

duduk orgina 

شهنای هندوستان با صدایی دلنشین از بهترین چوب

قابل توجه دوستان علاوه بر نمونه  های فوق بالابان هم در اندازه های مختلف موجود است

 

کاورهای زیبا با دوام خوش دست در اندازه های مختلف

 

 

[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 10:27 بعد از ظهر ] [ ] [ ]

مجید فرهنگ 

اونایی که سن و سالی ازشون گذشته و عاشق ترانه های کوچه بازاری بودند یادشونه این ترانه رو غروب پاییزه دلم غم انگیزه چشم فلک نم نم اشکاشو میریزه ازه این ترانه و چند ترانه دیگه از این عزیز ه که الان سالهاست خودش فراموش شده اما ترانه ها ش از دهان این و ان شنیده میشه اره مجید خان هراز گاهی پیش من میاد و میشینیم و با هم گپ و گفتگویی میکنیم این گذز زمانه کاریش نمیشه کرد امروز مجید فرهنگ و فردا اون یکی دیگه خودش میگه زمانی توی لاله زار و کافه های لاله زار از سر کولم بالا میرفتند اما حالا... گفتم اقا مجید دود از کنده بلند میشه گذر زمانو نمیشه متوقف کرد اونی که باید قدر این هنرمندرو بدونه میدونه اونی هم که نمیدونه  نمیدونه دیگه      بی خیال این حرفا اقا مجید چایی رو بزن که سرد شد تا سازو کوک کنم

 

[ سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 ] [ 5:27 بعد از ظهر ] [ ] [ ]

 

  • نی از سازهای بادی موسیقی ایرانی است که از گیاه نی تهیه می‌شود.

    نی از ساده‌ترین و طبیعی‌ترین سازهای موسیقی بادی است که با روئیدن از زمین پیوسته در دسترس بوده و انسان با مختصر تصرفی از آن استفاده کرده است. ملل قدیمه نی را سرمشق قرار داده و از روی آن سازهای مختلف بادی ساختند و در صلح و جنگ به کار بردند.

    مولفین کتابهای موسیقی قدیم طبیعی‌ترین و کاملترین آلات موسیقی را حلق انسان دانسته اند. و پس از آن سازهای بادی (آلات ذوات النفح) به ویژه نی را از جهت مشابهی که نی و حلق انسان در ایجاد نغمات دارند.
    نی به سبب سادگی و سهولت اجرای صداهای و آسانی حمل و نقل و یافت شدن در طبیعت تنها سازی است که دسترسی به آن در همه جا و برای همه کس امکان‌پذیر بوده و با مختصر تصرف مورد استفاده قرار می‌‌گرفته است . وسعت صدای نی آن حدود دو اکتاو و نیم است. نایب اسدالله اصفهانی (مشهور به خداوندگار نی)این ساز را از آغل گوسفندان به دربار پادشاهان برد در ایران در بین انواع سازهای بادی ایرانی که از قدیم مورد استفاده قرار می گرفته مانند، مزمار، نرم نای، درازنای، سرنا و... تنها امروزه نی توانسته در موسیقی ایرانی و در کنار دیگر سازهای کلاسیک ایرانی مثل تار، سنتور، سه تار و کمانچه قرار بگیرد و به اصطلاح یک تنه نقش سازهای بادی را در ارکستر ایرانی ایفا کند. دلیل این موضوع را از دو دیدگاه میتوان بررسی کرد.

    اول از جهت نوازندگان این ساز که توانستند خصوصیات و ویژگیهای نی را به نحو کامل و مطلوبی عرصه کنند و قابلیت آن را نشان دهند.به عبارت دیگر افرادی که به نوازندگی نی روی آوردند با ممارست بسیار تکنیکها و حالاتی که معمولا در موسیقی ایرانی اجرا میشود را به نی منتقل کردند. دوم از جهت خود ساز که به دلیل فرم صدادهی و نیز در عین سادگی، کاملتر بودن آن نسبت به دیگر سازهای بادی ایران، توانست تمام آهنگها و نغمه های موسیقی ردیف دستگاهی ایرانی را به خوبی اجرا کند واینکه صدایی که از نی خارج میشود از لحاظ رنگ صدایی به خوبی با دیگر سازهای کلاسیک ایرانی ترکیب شد.

    از قدیم نی را طبق الگوهای مختلفی می ساخته اند؛ یعنی از لحاظ طول، تعداد سوراخ و تعداد بندها، انواع گوناگونی، نی وجود دارد. به عبارت دیگر نی گاهی بلند یا کوتاه ساخته میشود و نیز برخی از انواع نی دارای 6 یا 7 سوراخ و گاهی داری 9 سوراخ میباشد. از میان انواع نی، نی هفت بند، امروزه پرکاربردترین ساز بادی در ایران میباشد. نی هفت بند دارای 6 گره، 6 سوراخ و 7 بند میباشد، که 5 سوراخ آن در جلوی ساز و یکی نیز در پشت ساز قرار دارد.توضیح آنکه سوراخ ششم به این علت در پشت نی قرار دارد که بتوان با انگشت شست آن را به راحتی مهار کرد. از لحاظ اندازه هم این ساز به صورتهای مختلفی، طبق الگوهایی که به مرور زمان به وسیله نوازندگان کشف شده، ساخته می شود .


    نوازندگی به شیوه لبی تعداد این الگوها 13 عدد میباشد که از الگوی DOکوک یعنی بلندترین نی شروع و به صورت فواصل کروماتیک تا اکتاو بعد یعنی نی DOکوک کوچک که کوتاه ترین نی است،ساخته میشود.البته این بدان معنا نیست که نی هایی بلندتر یا کوتاهتر از فواصل فوق نتوان ساخت.

    تنوع طولی نی به دلیل عدم امکان کوک کردن است؛ به همین جهت نی را در اندازه های مختلفی می سازند که این خلا برطرف شود. در واقع کوتاهی و بلندی نی مانند شل کردن و سفت کردن سیم سازهای زهی و مضرابی است، یعنی هر چقدر نی بلندتر باشد، صدای بم تری تولید و هر چه کوتاهتر شود صدای زیرتری تولید می کند.

    تولید صدا از نی به دو گونه متفاوت است. حالت اول به اصطلاح فرم " لبی" نام دارد که نوازنده در این روش نی را به صورت مایل روی لبهای خود قرار داده و با ایجاد یک باریکه هوایی بوسیله روزنه بین دو لب و برخورد این باریکه به تیغه سر نی، صدا تولید میکند. پهنای تیغه سرنی در این حالت هر چقدر دارای ضخامت کمتری باشد، صدای تولید شده از نی، شفافتر خواهد بود.

    این شیوه نوازندگی بیشتر در ایلات و عشایر و بین چوپانان و به اصطلاح محلی ها رواج دارد. معمولا صدایی که بدین صورت توسط این قشر نوازندگان از نی تولید میشود، صدایی است نسبتا بلندتر از حالت طبیعی و همراه با ناخالصی. در موسیقی ردیف دستگاهی و کلاسیک ما نیز در ارکسترهای ایرانی این روش صدادهی، چندان معمول نبوده و نمیباشد.


    نوازندگی به شیوه دندانی حالت دوم به اصطلاح فرم "دندانی" نام دارد که همان تیغه سر نی در این روش به جای قرار گرفتن در روی لب، بین دو دندان پیشین نوازنده قرار میگیرد. باریکه هوایی را در این حالت به جای روزنه بین دولب،فاصله بین سقف دهان و زبان تولید میکند. این روش نسبت به روش اول از قدمت کمتری برخوردار است و احتمالا در اصفهان، نی نوازی به صورت دندانی ابداع و ترویج شده. زیرا تا آنجا که تاریخ نشان میدهد، اولین نوازنده های نی به سبک دندانی در اصفهان بوده اند مثل سلیمان اصفهانی، ابراهیم آقاباشی، نایب اسدالله اصفهانی، و استاد حسن کسائی که این نوع نوازندگی را به اوج تکامل خود (تا به امروز) رسانده اند.

    نوازندگی با هر یک از این دو شیوه نسبت به یکدیگر معایب و محاسن خاص خود را دارد. هر چند شیوه دندانی روش متداول در بین نوازندگان حرفه ای نی است. ولی این موضوع را نباید دلیل بر نفی محاسن شیوه لبی در نوازندگی دانست

    استادان نی


    استاد حسین عمومی {طراحی و ساخت نی کلید دار} استادحسن کسایی، حسن ناهید، محمد موسوی ،جمشید عندلیبی ،محمد کیانی نژاد محمدعلی حدادیان ،حسین یاوری، عبدالنقی افشارنیا بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند{مولانا جلال الدین محمد بلخی} نی نوازی یک راه بیان احساسات به شکل نغمه های عرفانی می باشد.نی از محدود سازهای عرفانی و کهن این مرز و بوم می باشد که تا امروز به شکل های مختلف تک نوازی و گروه نوازی از آن به شدت استفاده می شود که امروزه با این همه سادگی زاتی جزء سازهای بنیادی و اصلی یک ارکستر به حساب می آید.


    یک نوازنده احساس - درد-غم و شادی خود را می تواند به خوبی با نی درمیان بگذارد سازی که از نظر من متعلق به جهان مادی نیست و این را نوازندگان نی بخوبی میدانند که نی سازی است در عین سادگی می تواند دل ها را به هم پیوند دهد غم و شادی ها را با عرفان و عشق و محبت درآمیزد. نی سازی است که وقتی در سالن های کوچک و بزرگ کشورهای شرقی و غربی نواخته می شود می توانند هر شخص و شخصیتی را تحت تاثیر عرفان زاتی و وجودی خود در آورد. نی بهترین انتخاب بیان معنویات مثنوی مولانا می باشد.

    نی قدیمی ترین ساز بادی ایران است که در ایران از نوع های مختلف آن استفاده می شود.از ساز های بادی متداول ایران می توان به

    کرنا (کرنای خراسانی و فارس) - سرنا (کوتاه , متوسط و بلند) - نی انبان - بالابان و شمشال نام برد که همگی از خانواده ی نی می باشند.


    اما نوعی از نی که کاملترین این گونه ها می باشد و در موسیقی سنتی ایران به ثبت رسیده و برای آن نت نوشته شده و همچنین از نظر جهانی بعنوان نی ایرانی معرفی و ثبت شده نی هفت بند می باشد که از نظر حس و قدرت و وسعت صدا در تمامی ساز های بادی همنوع خود بی نظیر است.


    در موسیقی ایرانی هرگاه اسمی از نی برده می شود منظور همان نی هفت بند است.

    از سختی های یادگیری نی نوازی درآوردن صدای نی و رسیدن به یک صدای صاف و مطلوب است که سال ها نیاز به تمرین مکرر دارد.

    نی دارای 6 سوراخ می باشد که 5 تای آن جلو و یکی در پشت نی می باشد.

    همانطور که میدانید در موسیقی ما هفت صدا یا نت داریم که شامل (دو- ر- می - فا - سل - لا - سی ) می باشد که بسته به وسعت صدای ساز های مختلف این هفت نت تکرار می شوند و در امتداد یکدیگر قرار می گیرند.

    می توان گفت که نی یک ساز ساده یا یک ساز پیچیده است. از نظر ساختمان دارای ساختار بسیار ساده همراه با پیچیدگی خاصی است . نی بطور کلی دارای 6 نوع صدا است که نوازندگان از سه صدای معروف آن بشدت استفاده می کنند.

    که این 6 نوع صدا در دو گروه صدای بم و زیر جای دارند:

    صدای بم آن شامل : بم (زنبوری) - بم نرم (شبیه قره نی یا کلارینت ) - و بم ترکیبی (ترکیبی از بم و اوج به شکل همزمان که در موسیقی محلی کاربرد دارد)

    صدای زیر آن شامل : اوج - غیث - پس غیث (ذیل)


    که از صداهای بم (زنبوری) - اوج و غیث استفاده فراوانی می شود.

    از بم ترکیبی معمولا در موسیقی سنتی استفاده نمی شود اما نوازندگانی در کارهای تکنوازی ( نه گروه نوازی) مانند استاد محمد موسوی از این صدا استفاده کرده است.


    وسعت صدای نی بیش از دو و نیم اکتاو معادل (19 نت) است که اگر بخواهیم به شکل صدای پیوسته اجرا کنیم از نت دو درصدای بم نرم شروع می شود و در نت سل در صدای ذیل ( یا همان پس غیث) به پایان میرسد.


    صدای بم (یا همان بم زنبوری) نیز از نت "دو" آغاز و در "لا "ختم می شوند. اما نوازندگان حرفه ای می توانند با همان سوراخ نت لا صدای سی را نیز تولید کنند.


    نی قادر به تولید کلیه پرده ها -نیم پرده و ربع پرده ها می باشند.

    قبلا برای نی نت خاصی نوشته نشده بود و استادان نی آن را از طریق کتاب و نت های ساز ویولن به هنر جویان آموزش می دادند که (هنوز هم استفاده می شوند) در این حالت دست بسته ی نی نت "ر" می شود. اما اخیرا برای نی نت جداگانه ای نوشته شده که دست بسته نت "دو" فرض شده است و ما هم بر همین روال پیش خواهیم رفت.


    1- صدای بم نی : از نت دو شروع (دست بسته) و نت لا پایان ( دست باز).

    2- صدای اوج نی : دقیقا معادل صدای بم با این تفاوت که یک اکتاو (هشتم درست) با صدای بم اختلاف دارد.

    3- صدای غیث : از نت "سل" شروع (دست بسته) و به نت "می" (دست باز) ختم می شود.


    نت های سل و لا در صدای اوج و غیث هردو یکی هستند که امکان اجرای تحریر و تکیه روی این نت ها را فراهم می کند.

    4- صدای پس غیث (صدای پنجم یا ذیل): از نت دو ( دست بسته) شروع و تا سل ادامه می یابد.

    معمولا امکان اجرای صدای پس غیث به شکل دست باز وجود ندارد و حتی در نی های کوتاه نیز نوازندگان قادر به اجرای نت سل در صدای پس غیث به طور واضع نمی باشند . نت های دو - ر - ومی در صدای غیث و پس غیث یکی هستند و نوازندگان در صورتی به صدای پس غیث رجوع می کنند که بخواهند نت "فا" (یا احیانا سل) را اجرا کنند. معمولا نوازندگان غیر حرفه ای در هنگام اجرا ریسک رفتن به صدای پس غیث را نمی کنند و از معادل آن در صدای اوج استفاده میکنند .


    صدای پس غیث دقیقا یک اکتاو از صدای اوج زیرتر است.


    در گروه نوازی ,نوازنده باید کوک های مختلفی (اندازه های مختلف ) از ساز نی را در اختیار داشته باشد تا بتواند در شرایط گروه , نی مناسب را انتخاب کند.

    با توجه به گام کروماتیک می توانیم 13 کوک مختلف نی داشته باشیم که شامل نی های (به ترتیب از نی بلند به کوتاه) :

    دو- دو دیز- ر- می بمل - می - فا - فا دیز - سل - سل دیز - لا - سی بمل - سی - دو(کوتاه)

    در نی های بالا نی "سل" دقیقا معادل دیاپازون است و وقتی می گوییم دست بسته نی نت "دو" می دهد منظور ما همان نی دیاپازون است. با این وجود برای مثال دست بسته یک نی لا کوک صدای "ر" می دهد و الی آخر...

    نی دو بلند دقیقا یک اکتاو از نی دو کوتاه بم تر است. یعنی صداهای اوج در نی دو کوتاه و پس غیث در نی دو بلند دقیقا یکی است.

    وقتی برای مثال می گوییم نی "ر" کوک مفهوم بدین شکل است که این نی می توانند نت های "ر" همه ی کوک ها را اجرا کند.برای مثال نت "ر" در نی دو کوک معادل نت "دو" در نی "ر" کوک است .نت "ر" در نی "فا" کوک معادل نت "فا" نی "ر" کوک و الی ... می باشد.

    با هرکدام از نی ها می توان یک دستگاه را از 13 جایگاه اجرا کرد. اما این کار بسیار مشکل است و معمولا با یک نی یک دستگاه را از دو یا سه جایگاه اجرا می کنند.

    برای مثال می توان ماهور دو و ماهر فا را با نی سل کوک به راحتی اجرا کرد.جهت اجرای ماهور "ر" از نی لا کوک استفاده می کنیم.

    می توان با نی سل کوک ماهور سل را اجرا کرد اما این کار با نی لا کوک راحتتر است.

    این بحث را ادامه نمی دهم انشالاه در مقالات بعدی بشکل تخصصی به موضوع می پردازیم.


    نی نوازی دارای سبک و مکتب های گوناگونی است که تفاوت عمده ای با یکدیگر دارند.از مکاتب مختلف می توان مکتب اصفهان , تهران و تبریز نام برد.

    از نی نوازان نسل پیش می توان نایب اسدالله را نام برد و همچنین شاگردش مهدی نوایی .

    از نی نوازان عصر حاظر نیز می توان استاد حسن کسایی را نام برد که کمک ویژه ای به موسیقی ایرانی کردند.در واقع از استاد کسایی نی قدرت تازه ای به خود گرفت و حرفی برای گفتن داشت که الآن پیشرفته ترین اتود هایی که برای ویلن یا سنگین ترین تحریر های آوازی و سازی و ریز ها در نی قابل اجرا است و روز به روز قدرت نهفته در این ساز شکوفا می شود و الآن به جرئت می توان گفت که نی قابلیت اجرا هر نغمه ای که در ذهن بشریت تصور شود را داراست چه در تک نوازی - دو یا سه نوازی و یا گروه نوازی یا اکستر های بزرگ نظیر ارکستر سمفونیک .

    از استادان و نوازندگان حال حاظر می توان به حسن ناهید - محمدعلی کیانی نژاد - محمد موسوی - جمشید عندلیبی - عبدلنقی افشارنیا - بهزاد فروهری و ... نام برد.

    کتاب ها و اثرات متعددی برای یادگیری فنون و رموز نی نوازی موجود می باشند از جمله :


    1- آموزش نی - جلد اول نوشته عبدالنقی افشارنیا

    2- آموزش نی - جلد دوم (ردیف مقدماتی) نوشته عبدلنقی افشارنیا

    3- ردیف های استاد ابوالحسن صبا تدوین عبدالنقی افشارنیا

    4- شیوه نی نوازی نوشته محمد علی کیانی نژاد

    5- ردیف آوازی عبداله دوامی ویژه نی نوازان تدوین محمد علی کیانی نژاد

    6- فریاد کویر اثر حسن کیانی نژاد


    از دیگر اثرات مفید جهت یادگیری نی می توان از اثار زیر نام برد:

    1- ردیف آوازی محمود کریمی

    2- دستور مقدماتی ویولن اثر روح اله خالقی (چهار جلدی)

    3- 18 قطعه پیش درآمد

    4- کتاب ردیف 3 ویولن ابوالحسن صبا

    5- مجموعه قطعات پیشدرآمد و رنگ استاد پایور برای ویولن


    توجه داشته باشد جهت نواختن آهنگ های چپ کوک کتاب های ویلن باید یک پرده به بم نت ها را انتقال دهیم.


    از آثار صوتی منتشر شده کاست های تک نوازی استادان موسوی , کسایی و عندلیبی بسیار سودمند هستند. 

جهت شنیدن یا دانلود نی استاد موسوی اینجا را کلیک کنید 

 

نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امریست محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه ای و مضرابی جایگاه نسبتا ثابتی در بین موسیقی دانان و مردم پیدا کند.

احتمالا سادگی ساخت که خود موجب پیدایش الگوهای غیر استاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد؛ بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحه های موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن، کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک "دندانی" می نواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست.) در هر صورت می توان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.

استاد کسائی بطور مستقیم نتوانست، از محضر نایب استفاده کند، ولی در دوره ای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوخته های نوایی را فراگرفت، این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان میباشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک ، عبادی در سه تار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاهها در ساز نی نمود.



در گذشته صدای نی، همراه با نا خالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن نی بصورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد، نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و ... باعث شد، نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.

بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روز افزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس می گردد. می توان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند.

حسن کسايي به گفته خود در تاریخ 20 مهر 1307 در خانواده ای تاجر پیشه به دنیا آمد. پدر او سید جواد کسایی از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید آن زمان رفت و آمد می نمود؛ بزرگانی چون سید حسین طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج، ادیب خوانساری. بطوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان. این آمد و شد ها موجب شد حسن کسائي از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیاد ایشان به موسیقی خصوصا" ساز نی (بعد از دیدن یک نوازنده دوره گرد) بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوائی ببرد. پس از فوت مهدی نوایی کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد؛ مخصوصا" از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پرده داری مثل تار و سه تار او را بیش از پیش با گامهای مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، بصورتی که برای اولین بار دستگاههای چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه با کوک دقیق و بصورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهره های فراوان برد که میتوان گفت، هنر نوازندگی سه تار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانه است. سه تار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگی تار جلیل شهناز و سه تار ابوالحسن صبا است.



حسن کسائی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشته های نی، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زیادی از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره های برجسته موسیقی ایران شمرده می شوند؛ حسین عمومی، حسن ناهید، محمد موسوی، بهزاد فروهری، نعمت الله ستوده و شهرام میرجلالی از این جمله اند. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی را بداهه نوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربی ها و حتی آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگی های ایشان است

 
[ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ] [ 1:30 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
نی و نی

با درود نی زار

سخن از نی است چیست نی ، که گوش جان به آن بسپاریم  کیست این حکایت گر هجران ؟مثنوی

 معنوی با این بیت آغاز می یابد بشنو این نی چون شکایت می کند از جدایی ها حکایت میکند

( مولوی )

و به راستی این نی چیست  می دانیم که نی علاوه بر آن که سازی است تو خالی ، نفی نیز هست

 مولانا چه می جوید از این نی ؟ این بیت از شور انگیزترین ابیات ادیبات فارسی است و مطلعی

 خوش بر خورشید عالم سوز مثنوی درباره ی حافظ  که آغازین بیت دیوان او به مانند یک تم کل

 دیوان را در بر می گیرد حال این سخن را درباره ی این بیت از مولانا جلاالدین عنوان می کنم 

 محتوای این بیت در تمام مثنوی غالب است  این را به وضوح می توان دید ، مولوی خود را جد

ا میبیند و مینالد و نه او می نالد که نی زن می نوازد ، می نالد از روزگاری که با یار بود ، و

این ناله هاست که هر دم او را می کشاند تا اصل خویش ، نی خالیست ، هیچ از خود ندارد ،

مگر کالبدی بی جان که در انتظار نوای اوست ، و او هیچ است بی نوای دوست این نی کسی

نیست جز هر آنچه که از حقیقت می گوید و راه دوست را می پوید مولوی ، عطار ، بابا طاهر ،

 حافظ ، سعدی و همه و همه نیند برلبان او  و دیگر انسانها و دیگر هست ها که همه هستند به

نوای او  گر او ننوازد ما هم نیستیم بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدیباغ ارم سقر شدی

بی تو به سر نمی شود ( مولوی )مولوی راست می گوید : ما نیستیم و او هست کس نمی گوید

مگر آوای او را  هر چه در این عالم شود در ید قدرت اوست  مگر می توان کاری کرد که او

نخواهد  او چون شاه و ما همه چون وزیران ، گر هزار سر از هم بشکنیم ، آخر امر آن است

که سلطان گوید  نه اینکه جبری باشد و اختیاری ، ما هم اوییم و کس را به خود نه جبر است و

اختیار ، امر او ما را ، امر ما ما راست . جبر آن است که کسی دیگری را مجبور کند حال آنکه

 ما اینجا چند نیستیم  ما چو نی بر لب اوییم ، ز ما هیچ مپرس  و البته که مختار نیز نیستیم که

اختیار آن است که از گزینه ها گزینش کنی  ما گزینه ای نداریم ، جز حضرت دوست که هر چه

انتخاب کنیم اوست ، گر بیش جویی ز نی بریده ای اختیار جز خیر جویی نیست و مگر شما جز

خیر ز یار می یابید  گر تصادفی هم در عالم می بینید از دو گانگی نیست که این جنگ زرگری

است بارها گفته ام و بار دگر می گویمکه من دلشده این ره نه به خود می پویمدر پس آینه طوطی

صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم ( حافظ ) و اما چرا جدایی و فراق ؟ مگر در

نیستان خوش نبودیم ؟ چرا بودیم اما ... او را آتش فراق نیز بر ما خوش است      آتش عشق تو

در جان خوش تر است

جان ز عشقت آتش افشان خوش تر است ( عطار )

 

ما را از بهر ناله آوردند . مگر ما از او جدا شده ایم  نه خیر او نزدیک است ،  و او بسیار

 

دیک است ، لای گلهای حیاط ، یا بهتر بگویم همه گلهای حیات خود اویند ، اصلا هر چه موجود

 است اوست ، پرده را از بهر آن نهادند که دریده شود ، اصلا پرده را باید درید ، ولی ما خود

 نیز حجاب چهره ی جانانیم و پرده ی آخر ، ما از خود دوریم  ما خود را گم کرده ایم ، ما چه و

 که باشیم که از او جدا باشیم گر بوی گل از آن جدا می شود که ما از یار ، مگر نور را از

خورشید گریزی هست که ما را از حقیقت  مگر تن را از خاک جدایی هست که جان را از

جانان  هرگز  هستی در گرو بودن با اوست او با ما هست اگر ما با او نیستیم خود سخن دیگری

 است  هر چند که ما نیز بی او به سر نتوانیم کرد

 

دوست نزدیک تر از من به من است

 

وین عجب تر که من از وی دورم ( سعدی )

و اما حدیث نی و عدم  و شگفتا که گویند مولانا مطلع دفتر به نام ایزد ننهاده ، چه بسم الله باشد

از این گویا تر ؟

 هزاران بار نام او بردن نیرزد به یک بار نیستی  که تو باشی و من نباشم   بلی گفتن که آری تو

 

 هستی و ما به اقرار هستی تو هستیم  بی قراری ما زقرار توست که آیا تو را دو عالم و یا من ؟

و تو گفتن ، که ما در دو جهان غیر تو ای دوست نداریم که من نباشم و تو باشی  نه اینکه ما

نباشیم ، باشیم و با او باشیم  نه اینکه ما نیستیم ، هستیم و با او هستیم  از این پیشتر برویم ما جز

او نیستیم از چنان عدمی به چنین بی نهایت رسیدنی عجب باشد  سخن مولوی این است ، نیست

شو تا هست گردی عاقبت ، تا من منم و تو تویی ، ما را راه سوی نیستان به جایی نیست ، آن گاه

که نیست شدی هستت کنند ، چون به گریه در آیی خنده ات بخشند ، چه زیباست که نه مالت را و

 نه حالت را ، که جانت را بدهی و هرآنچه را که فرا گرفته ای ، و مرادت را و مریدت

راقماری است ، هستی خود را درباختن و نترسیدن و هزار بار دیگر هوس کردن خنک آن قمار

 بازی که بباخت هر چه بودشو نماندش هیچ الا هوس قمار دیگر ( مولوی )و اما سخن از نی

گفتن فقط دریغا گفتن است  بر آن جدایی و شرح بازگشت

 

این دریغا ها خیال دیدن است

از وجود نقد خود ببریدن است ( مولوی )

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 8:53 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نگاهي به يك ساز موسيقايي:اينك بالابان و سرناي ما


يك ويژگي مهم فرهنگ ايراني، بومي سازي عناصر پيراموني و گاه بسيار دور از خويش است. بر اين اساس ويلون، فلوت، بلك Bolek( سازي بادي از خانواده ابوا) و پيانو در بدو ورود به اين سرزمين چنان هويت ايراني مي يابند كه علاوه بر رضايت شنوندگان داخلي، اروپائيان مقيم تهران نيز با تعجب مي پرسند كه اين سازها چگونه تا اين حد از فرهنگ موسيقي غرب فاصله گرفته اند؟! مثال ديگر، رونق ساز كمانچه در مناطق لر نشين ايران است كه به زحمت مي توان پيشينه اي 200 ساله براي آن دست و پا كرد. ولي اگر از يك لر بپرسند ساز اصلي تو چيست، بلافاصله مي گويد كمانچه! و اين پاسخ البته بي پشتوانه نيست. زيرا هنرمند لر، شخصيت متفاوتي از اين ساز ميهمان ساخته و پرداخته است كه هيچ كس نمي تواند منكر هويت كمانچه لري چه از نظر صدادهي، چه ساختار نغمات و چه ساختمان ظاهري ساز باشد. به همين دليل، به كار گيري ساز بومي بالابان در موسيقي امروز ايران توسط پيشگاماني چون حسين عليزاده، پيمان يزدانيان و حسين حميدي خيلي عجيب نيست و در واقع استمرار همان جريان بومي سازي فرهنگ پر هاضمه ايراني است. به طور معمول وقتي كالايي خواهان داشته باشد، توليد آن نيز در همان محل كم كم شكل مي گيرد. رونق ساز بالابان در موسيقي چند سال اخير هم مي تواند دليلي بر روي آوري يك ني ساز به ساخت بالابان باشد. سيد قاسم علوي كه براي ني نوازان كشور، نامي آشناست اخيراً ساخت و توليد انبوه بالابان را در تهران آغاز كرده است. علوي بدين منظور سفري به ارمنستان داشته و مشخصات دقيق اين ساز را از توليد كنندگان و فروشندگان ارمني به دست آورده است. او مي گويد: "نتيجه ساخته هايم، هم از نظر ظاهر و هم از حيث صدادهي فاصله اي با نمونه هاي ارمني ندارد. " بالابان، نامي است كه آذري ها به اين ساز اطلاق كرده اند. در زبان ارمني، دودوك خوانده مي شود و در مناطق كردنشين ايران به نام نرمه ناي مي شناسند. اين تفاوت نام البته در صدادهي و شخصيت موسيقايي ساز هم خود را نشان مي دهد. يعني علي رغم شباهت بسيار هر سه نوع، به راحتي مي توان نواي دودوك ارمني را با صداي بالابان آذري و نرمه ناي كردي تشخيص داد. قاسم علوي علاوه بر بالابان، چند نمونه ساز شهناي هندي هم ساخته است. او مي گويد: "بدين منظور نمونه اي از ساز شهناي را از طريق يك نوازنده ايراني كه عازم هند بود، تهيه كردم و با استفاده از همان الگو توانستم چند نمونه بسازم. در آينده نيز قصد دارم نمونه هايي از سرناهاي مختلف كشورمان توليد كنم." شهناي كه سازي از خانواده سرناست، علي رغم شباهت بسيار زيادش با سرناي ايراني، در موسيقي هندي شخصيت متفاوتي دارد. علوي مي داند كه ساز شهناي در موسيقي امروز ايران هنوز جايگاهي ندارد. به همين دليل ساخت آن را بيشتر تفنني مي داند. اما اصرار دارد كه انواع سرناهاي مناطق مختلف كشورمان را توليد كند. زيرا كاربرد اين ساز وحشي در موسيقي هاي امروزي، رو به گسترش است و ذائقه شنوندگان، كم كم چنين صداهاي بكري را طلب مي كند. وقتي به او گفتم غير از سرنا، سازي به نام كرنا در استان هاي فارس، خوزستان، كهگيلويه و بويراحمد و چهارمحال و بختياري با پيشينه اي دست كم 2200 سال همچنان نواخته مي شود، با اشتياق خواهان تهيه نمونه براي توليد آن شد. شايد با تلاش او و ديگر علاقه مندان، در آينده اي نه چندان دور شاهد اركستري از سازهاي وحشي ايران زمين باشيم كه صداهايي جديد، ولي در عين حال آشنا به گوشمان برسانند.
    
[ یکشنبه سی ام فروردین 1388 ] [ 2:28 قبل از ظهر ] [ ] [ ]

دودوک باس و فلوت سه تیکه عربی هم به تولیدات کارگاه اضافه شد

چندی پیش استاد رضا عسکرزاده نوازنده چیره دست دودوک جهت آشنایی و بازدید از ساخته های من به کارگاه آمد که تعدادی ساز دودوک از جمله یک دودک باس همراه ایشان بود که من تعدادی عکس و فیلم از این ساز گرفتم هفته پیش شروع به ساخت دو عدد آزمایشی کردم و فکر نمیکردم بتوانم از عهده ساخت آن بر آیم  تا اینکه استاد حمیدی به کارگاه تشریف اوردند وقتی با ساز شروع به نواختن کرد گفتم این را از روی عکس و فیلم ساخته ام و استاد عسکر زاده به من قول داده که اصل ساز را در اختیار من قرار دهد ایشان نسبت به این کار من خیلی خوشحال شدو من را تشویق می کردخوب اولین ساخته اون هم از روی عکس و فیلم با کمی اشکال روبرو میشود و اینکه بالاخره انرا در حد استاندارد ساختم  و در حال حاضر آماده عرضه به مشتریان عزیز می باشد

مشخصات و کاربرد آن

دارای چهار قسمت با قمیش در قسمت پایین یک پدال یعبیه شده که بوسیله آن سوراخ پایین با آن گرفته میشود دارای صدای بای و بسیار نرم و لطیفی است و اغلب با ساز دودوک نواخته میشود و یک نوع آکورد یا زیر صدا تولید میکند و فضا را پر میکند حدود دو اکتاو از ساز اصلی مثلا لا بم تر است مثل بم تار با تار معمولی یا نی دو کوتاه با نی دوی بلند  تکنوازی آن هم دارای لطف و ظرافت خاصی است طول ساز حدود ۶۵ سانتیمتر میباشد

  

و با توجه به اینکه تعداد زیادی از هموطنان تقاضای فلوت عربی میکردند این ساز هم که از چوب عناب و فوفل و کهور ساخته می شود  تعدادی از این ساز را هم ساخته ام که بزودی عکس انرا در سایت و وبلاگ قرار میدهم در صورت سفارش و تعیین نوع چوب میتوانید با من تماس بگیرید

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ] [ 6:38 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
تعریف کوتاهی از ردیف:
ردیف نام نظامی است از دستگاه‌ها (و گوشه‌های این دستگاه‌ها) در موسیقی ایرانی که بیشتر برای تعلیم و آموزش منظم شده است. در گذشته منظور از ردیف ترتیب و توالی گوشه‌ها در یک دستگاه بود که آن‌هم به کار آموزش نوآموزان می‌آمد و نوازندگان و خوانندگان ماهر نیازی به رعایت دقیق آن نداشتند.

ردیف موسیقی شامل هفت دستگاه شور ، ماهور ، نوا ، همایون ، سه گاه ، راست و پنجگاه و چهارگاه است. این دستگاه ها کوک منحصر به خود را دارند. که البته این کوک ها نیز در سازهای مختلف متفاوت است.

ردیف شامل پنج آواز نیز هست آواز های ابوعطا بیات ترک دشتی وافشاری که در کوک شور نواخته می شوند و آواز بیات اصفهان که در کوک همایون نواخته می شود.این آواز ها دارای حال و هوای مخصوص به خود و نت شروع وپایان متفاوت از یکدیگرند.
 
دستگاه در موسیقی ایرانی

هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالیی از پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده است و معمولا" بدین شیوه ارایه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشه اوج یا مخالف دستگاه در میانه ارایه کار می‌‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارایه تصنیف وسپس رِنگی اجرای خود را به پایان می‌‌رسانند.هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از: دستگاه سه‌گاه دستگاه چهارگاه دستگاه همایون دستگاه ماهور دستگاه شور دستگاه نوا دستگاه راست‌پنج‌گاه
 
گوشه ها در موسیقی ایرانی

گوشه ها قطعه‌های ثبت شده از موسیقی سنتی ایرانی هستند که در طول زمان توسط استادان موسیقی ایرانی گردآوری شده و به هنرجویان آموخته می‌‌شود. هر دستگاه موسیقی سنتی دارای تعدادی گوشه است که توسط استادهای مختلف به شکل های متفاوت ولی بسیار متشابه ثبت شده اند. منبع جمع آوری گوشه ها عموماً قطعات نواخته شده در میان نوازنده‌های بومی نواحی مختلف ایران است.

گفته می شود که حدود 300 گوشه در موسیقی ایرانی وجود دارد که آموختن آن سالیان درازی را برای آموزش می طلبد.
 
پیش در آمد چیست؟


پیش درآمد یکی از فرم های رایج در موسیقی ایرانی است که حدود صد سال از قدمت آن می گذرد .
ساختار این قالب موسیقایی از ابتدا تاکنون چندان دستخوش تغییر نشده است و بیشتر از لحاظ سطح تکنیکی نوازندگان و آهنگسازان و امکانات اجرایی مفصل تر و پیچیده تر شده است .
پیش درآمد ، از قالب های اصلی آهنگسازی و اجرا در موسیقی کلاسیک ایرانی ،قطعه ای ضربی،موزون،بدون کلام و صرفا سازی است که بطور سنتی آغاز گر اجرای یک برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی و معرف فضای کلی دستگاه یا آواز مورد نظر است اگر چه سابقه تاریخی اصطلاح "پیش درآمد " و رواج آن به عنوان قطعه ای مقدمه گونه در موسیقی ایرانی به حدود یک صد سال پیش و پس ار دوران مشروطیت باز می گردد ، اما از لحاظ ساختار شناختی می توان ریشه آن را در فرم های قدیمی تری جستجو کرد . در بررسی پیشینه ی تاریخی " پیش درآمد " سه نکته را باید در نظر داشت . نخست ، سابقه ی تاریخی قطعاتی که از لحاظ برخی ویژگی های ساختاری ، یعنی موزونی و بی کلامی تقریبا مشابه با پیش در آمد بوده اند دوم ، بررسی نقش چنین قطعاتی در فرم سیکلیک اجرایی به عنوان قطعه ایی مقدمه گونه . سوم ، اطلاق اصطلاح " پیش درآمد " به فرم مورد نظر و تثبیت و رواج آن به عنوان قالبی برای ساخت و اجرای موسیقی .
درباره ی چگونگی شکل گیری پیش درآمد به مفهوم کنونی آن روایات مختلف ، اما کمابیش مشابهی ، ذکر شده است که با مقایسه آنها می توان سیر تکوین تدریجی آن را دریافت . نخستین نمونه های قطعاتی که در قالب ساختاری پیش درآمد ، ریشه در آثار برخی از نوازندگان عصر ناصری همچون محمد صادق خان سرورالملک و آقا حسینقلی دارد ، مع هذا قطعات مذکور دارای ساختاری نسبتا ساده و غیر مستقل بوده اند ، چندان نقش مقدمه گونه نداشته اند ، به صورت گروهی اجرا نمی شده اند و البته در آن زمان عنوان پیش درآمد نیز به آنها اطلاق نمی شده است .
بنا بر روایات موجود در اواخر دوران قاجار هنگامی که موسیقیدانان در مجالس و محافل خویش به اتفاق ساز می زدند معمولا در اول چیزی با هم نمی نواختند بلکه نخست آنکه از همه استاد تر بود شروع به نواختن می کرد و پس از وی بقیه ی نوازندگان به ترتیب به نوبه ی خود می نواختند و چنانچه خواننده ایی در جمع شان بود شروع به خواندن می کرد و نوازندگان به نوبت جواب او را می دادند . در قسمت آخر برنامه قطعاتی ضربی از قبیل تصنیف و به ویژه رنگ وجود داشت که نوازندگان دسته جمعی به نواختن آن می پرداختند . تا این که پس از دوره ی استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی میرزا ، ظهیرالدوله انجمنی به نام انجمن اخوت در کاخ صاحبقرانیه تشکیل داد و کنسرت هایی را به نفع بینوایان و مستمندان برگزار کرد . در جریان این برنامه ها برای اولین بار این فکر به نظر رکن الدین مختاری می رسد که مناسب است برای اجرای کنسرت وقتی که نوازندگان دور هم جمع می شوند در مرحله ی اول قطعه ای به طور دسته جمعی بنوازند و به اصطلاح گشایش یا خلاصه ایی از آنچه که می خواهند بعدا بنوازند باهم شروع کنند و سپس به تک نوازی مشغول شوند . وی این نظر را با دیگران در میان گذاشت و روز بعد قطعه ای را که شخصا معمولا در موقع تک نوازی به صورت ضربی می نواخت به دسته ی موسیقی دانان ارائه داد و آنها نیز پس از چند جلسه تمرین آن را فرا گرفته و به صورت دسته جمعی اجرا کردند .نام این قطعه را مشیر همایون "پیش درآمد " گذاشت، به این دلیل که پیشتر اجرای موسیقی با درآمد آغاز می شد و بنا براین آنچه قبل از آن نواخته شود را می توان پیش درآمد نامید .
امروزه پیش درآمد فرمی سازی و پیش ساخته است که معمولا آغاز گر اجرای سنتی موسیقی کلاسیک ایران و نخستین بخش از طرح پنجگانه فرم سیکلیک اجرای سنتی موسیقی دستگاهی ایران است . این قطعه فضا و حالت مورد نظر را به گونه ایی موجز و در قالبی موزون ارائه می دهد و در واقع دارای نقش مقدمه است .این فرم اگر چه دارای متر مشخص است اما فاقد پریود های متریک – ریتمیک مشخص و تثبیت شده در قالب اصول یا ایقاعات است .طرح ساختار فرمال پیش درآمد معمولا فاقد قسمت ترجیع گونه است و در واقع طرح ساختاری آن بیشتر متاثر از ساختار مدال و ملودیک دستگاه مورد نظر است ، بدین ترتیب که غالبا در مُد درآمد یا مُد اصلی دستگاه یا آواز آغاز می شود و درآن انتقال به تعدادی از گوشه های اصلی دستگاه صورت می پذیرد .
پیش درآمد در اوزان دو ضربی ، سه ضربی و چهار ضربی با سرعت متوسط ساخته می شود و گاهی به ضرب 8/6 سنگین و یا 4/6 است . این نکته نیز شایان توجه است که دو آهنگساز و موسیقی دان برجسته که پیش درآمد را رواج دادند یعنی درویش خان و رکن الدین خان مختاری هر دو دارای پیشینه ای در موسیقی نظام نیز بودند رکن الدین خان تحت تاثیر موزیک نظام برای اولین بار وزن دو ضربی تند را با ساختن پیش درآمدی در دستگاه چهارگاه معمول و متداول نمود .
امروزه قطعات تقربیا مشابه با پیش درآمد در برخی دیگر از فرهنگ های موسیقایی جهان اسلام رواج دارد : پیشرو در ترکیه ، بشرف ، در موسیقی عربی ، تصنیف در شش مقام ماوراءالنهر .
 

دستگاه و آواز چیست؟
 برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و ..." دستگاه" و بیات اصفهان و دشتی و ... "آواز" نامیده میشوند .
 برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .
 برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور ر یا سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ... .
 توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که آشنا به دستگاهها نیستند ، اینکه حداقل تغییری ایجاد شده واضح است به این صورت که مثلا هنگام شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به مثلا دشتی که سوزناک تر است دارد . البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که استثنا نداشته باشد . مثلا آهنگ معروف " ای ایران " در دستگاه دشتی که عموما غم انگیز است توسط استاد روح الله خالقی تصنیف شده است که کاملا حماسی است و این مسئله به توانایی و ذوق و استعداد آهنگسازان دارد که بتوانند چنین هنر نمایی ها را انجام دهند والا میتوان گفت که 90% تصنیف های دشتی سوزناک هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند " گریه کن " و " گریه را به مستی بهانه کردم " و آهنگهای مرتضی محجوبی مانند " کاروان " و " نوای نی " و آهنگ " آه سحر" از روح الله خالقی .
 حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم :
 اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند آن دستگاهی هستند که جزو آن هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده است ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود .
 تقسیم بندی بدین صورت است :
 1- دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه می باشد .
 2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی – ابوعطا – افشاری – بیات ترک و نوا است .
 3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان است .
 4- دستگاه چهارگاه
 5- دستگاه سه گاه
 دسته بندی فوق را استاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری علمی تر به نظر می رسد .
 البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها هنگام شنیدن کاملا تفاوت می کنند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور آوازهای آن کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه شور باشد مانند ماهور است و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .
 نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها مرسوم ( یا به عبارت بهتر اختراع نشده است ) نشده است 

.1- گوشه هاي اصلي : که بر يک نت ويژه تاکيد مي کنند .
از آنجا که گام هر دستگاهي طبيعتا از هفت نت تشکيل مي شود هر دستگاهي مي تواند داراي هفت گوشه اصلي نيز باشد که هميشه اولين گوشه را که تاکيد بر اولين نت گام ميکند را " درآمد " مي نامند و گوشه هاي ديگر را گذشتگان بر اساسي که علت بسياري از آنها متاسفانه امروزه بر ما نامعلوم است نامگذاري کرده اند . براي مثال نت دوم گام ماهور گوشه " داد " ناميده شده است .
ولي البته جاي بعضي گوشه ها نيز مانند جدول تناوبي مندليف که نخست بسياري از خانه هاي آن خالي بود و سپس کشف شد اکنون خالي است براي نمونه استاد وزيري براي نت دوم گام چهارگاه گوشه اي اختراع کرده اند ( نقل قول و اجرا از آقاي کيوان ساکت در برنامه نيستان راديو فرهنگ )
وبژگي گوشه هاي اصلي اين است که خود داراي گوشه هاي فرعي مي باشند مثلا :
گوشه چکاوک در همايون شامل ني داوود، گوشه حجار در ابو عطا شامل چهار پاره
2- گوشه هاي مرکب نوازي :
از اين گوشه ها براي تغيير دستگاه استفاده ميشود ، مانند :
گوشه دلکش در ماهور براي رفتن به شور
گوشه شکسته در ماهور و بيات ترک براي رفتن به افشاري
گوشه راک در ماهور براي رفتن به بيات اصفهان
گوشه عشاق در اصفهان براي رفتن به شور
3- گوشه هاي ريتميک :
اين گوشه ها خود بر دو نوع هستند :
الف - گوشه هائي که داراي ساختار ملوديک و ريتم هستند و مي توان آنها را در غالب بسياري از دستگاهها و گوشه هاي اصلي ديگر اجرا کرد مانند گوشه هاي : کرشمه و چهار پاره و زنگوله و مثنوي و ساقي نامه و عراق و ...
ب ? گوشه هائي که داراي ريتم هستند ولي فقط در يک دستگاه و گوشه خاص اجرا مي شوند ، مانند : رامکلي در ابوعطا ، ليلي مجنون و بختياري در همايون ، سوز و گداز در اصفهان ، شهابي و مهرباني در بيات ترک و ...
1- گوشه كرشمه :
بطور ساده اين گوشه داراي وزن شعري " مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات " است
که مثلا اين اشعار را ميتوان براي آن در نظر گرفت :
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
مگر مرا که همان مهر اول است و زبادت

چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئي دلبرا خطا اينجاست
که ميتوان آن را در همه دستگاه ها و همه گوشه ها اجرا کرد

[ جمعه بیست و هفتم دی 1387 ] [ 11:58 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
[ جمعه سیزدهم دی 1387 ] [ 5:58 بعد از ظهر ] [ ] [ ]

آیا از تاریخچه ساز دف چیزی می دانیم؟

"درآمدی بر تاریخچه دف"

از بررسی تاریخچه ی سازها در می یابیم که طولانی ترین قدمت را می توان برای سازهای کوبه ای قائل شد که سادگی در ساختو نواخت آن موجب گردیده تا انسان در رهگذرتاریخ خویش زودتر آن را یافته و بدان بپردازد. حضور خیل عظیم سازهای کوبه ای موید اهمیت و جایگاه ویژه ریتم در موسیقی بوده و آن را به عنوان رکنی اساسی و جزئی لاینفک از موسیقی می نمایند. به گونه ای که در بین تمامی ملل جهان حتی آنها که در بدوی ترین شیوه ی اجتماعی به سر می برند همواره گونه یا گونه هایی از این قبیل سازها کاربرد داشته است. ادامه مطلب

گذشت زمان و تغییر تحول در زندگی بشر موجب گردیده تا برخی سازها در غبار فراموشی محو گشته و برخی دیگر جایگزین آنها گردند . نامهایی همچون آیینه پیل درای دمامه تیبره تبوراک رویینه خم زرینه خم خما خسرو بشقابک و جام شاید در ذهن کمتر کسانی بتواند تصویری از ساز را نمایان کند و تنها در حجاریها الواح تندیسها و نقوش بر جای مانده از گذشته هایی دور و همچنین در اشعار بازمانده از روزگاران پیش بتوان رد پایی از آنها را در پیشینه ی موسیقیایی این سرزمین بزرگ یافت.

موسیقی در دوران کهن نه به عنوان هنر انتزاعی و محض بلکه به عنوان هنری آمیخته با هنر آدمی و در بطن زندگی او جاری بود . نیایشها جشنها جنگها و سوگ و ماتم و آداب ور سوم محلی در کنار همنوایی بنام (موسیقی ) می جوشیدو می خروشید و جریان می یافت و دف نیز همواره در این همنوایی با حضور خویش قدمتی به طول تلریخ فرهنگ بشر برای خود فراهم ساخته است.

در نقوش کهن بازمانده از تمدنهای باستانی در جنوب ایران گاه نشانه هایی از حضور سازو آواز و موسیقی در آن روزگاران به چشم می خورد اقوام ایلامی مستقر در این ناحیه در مراسم مذهبی  اعیاد جشنها نغماتی با چنگ و نی و دف اجرا می نمودند . نقش برجسته ایلامی در( کول فرعون) یکی از این ره آوردهای تاریخی است که کاهنانی را در حال قربانی کردن با سازهایی نظیر چنگ و دف نشان می دهند .

دف از جمله سازهایی است که قدمت حضورش تا ژرف ترین دوره های تاریخ  موسیقی گسترش یافته  و در بین بسیاری از ملل کهن در اشکال و ابعاد گوناگون مورد استفاده قرار می گرفته است .

دف بر اساس ساختمان ظاهری آن بر در هفت نوع تقسیم بندی نموده اند :

1- دف مربع

2- دف مستطیل

3- دف مستدیر با حلقه

4- دف مستدیر با زنگوله

5-دایره زنگی

6-دف دورویه

7- دف بی پوست همراه با زنگ

در بین اعراب واژه ی (دف) به تمامی انواع بالا بطور عام اطلاق می گردیده ولی به طور خاص این واژه تنها به دفهای چهار گوش اختصاص داشته است و انواع مدور را بیشتر ( دایره ) می نامیدند .

حضور واژه ( دف) در اشعار روایات و کتابهای آسمانی نشان دهندهی قدمت تاریخی این ساز بوده و پیشینه ی کهن آن را نمایان می سازد .

                   بر آمد خروش از دل زیرو بم                           فراوان شده شادی ، اندوه کم

                   نشستند خوبان بر بط نواز                             یکی عود سوز یکی عود ساز

                   سر آینده این سخن ساز کرد                        دف و چنگ و نی را هم آواز کرد

همچنین در روایات آمده است که دف نخست در شب زفاف سلیمان و بلقیس نواخته شد و نیز گویند بنی اسراییل در مقابل گوساله طلایی دف می نواختند.

حسن محشون در کتاب ( نظری بر موسیقی ضربی ایران ) صفحه 16 آورده است :

ایرانیان از عصر هخامنشی (550_330ق م) به بعد به طور کلی دو نوع اسباب و آلات موسیقی

 ( بزمی و رزمی) داشته اند که در نوبت زدنهای صبح و شام و مواقع ماتم و سوگ و سرور اعیاد و دیگر تشریفات و فتح و  جنگ  می نواختند. 

آلات ضربه ای آنها شامل (دهل،کوس، جام، جلجل، تبیره، خرمهره، سنج ، تبل، نقاره، تنبک،و دف و غیره اینها بوده است .

کلمات هورات می نویسد:(  پیش از ظهور اسلام عربهای بادیه نشین شعرو موسیقی داشته اند ولی تشکیل و بسط آن بر ما مجهول است شاید طرز حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین موجد آهنگ ( حدی) گشته است آهنگی که ساربانان قافله برای راندن و سرگرمی شتران می خواندند ، در آن هنگام ارکستر عربی فقط از آواز و کف ( دست زدن) و دف تشکیل می شد........)

همچنین مولف اغانی نوشته است : ( زن ابراهیم موصلی که شاهک و یا به قولی دوشار نام داشت همراه دف آواز می خواند و اهل ری بود و به همین سبب مورد علاقه ابراهیم موصلی قرار گرفت.)

همچنین گونه هایی از دف در مراکش و افریقای جنوبی و گونه هایی نیز در بین سرخپوستان آمریکای شمالی در مراسم مذهبی و نیایشها مورد استفاده قرار می گیرد . در هند نیز فرمی خاصی از دف رایج است که کشش پوست آن توسط طناب پیچی کنترل می گردد . در مصر شامات و الجزیره دفهای مربع شکل متداول می باشد . همچنین در ایران در نواحی مختلفی از این ساز استفاده می گردد چنانکه در سیستان و بلوچستان در مراسم ویژه ای نظیر گوات دمال و مالد

 ( پیر پتر)  از این ساز بهره می جویند.

همچنین در گونه ای از موسیقی محلی بوشهر به نام ( سبالو) که احتمالا همان جشن مولود نبی_ تولد پیغمبر اسلام (ص) بوده در فرمی که متاثر از موسیقی عربی و آفریقایی می باشد از دف و دایره استفاده می گردد.

در شمال خراسان در  قدیم  لوطی ها با دف و دایره به اجرای موسیقی می پرداختند که با انقراض آنها اینک از این ساز برای همراهی قشمه و کمانچه عاشق ها استفاده می گردد . در بجنورد نیز از دف و دایره استفاده  شده و به نام ( دیزه) موسوم می باشد. همچنین در استان هرمزگان( بندر عباس ،میناب ، قشم.........) در مراسم زار و مولود خوانی از 1 تا5 دف و گاه بیشتر از این نعداد استفاده می گردد . در جزیره قشم دف در همراهی با عود نیز نواخته می گردد .

همچنین در بسیار نقاط دیگر از این مرز و بوم و رسوم محلی و مراسم مذهبی _ عرفانی رد پایی از آن را جست.

دف و موسیقی عرفانی در میان کردزبانان :

( صوت خوش و نغمات لطیف ریسمانی است که دنیا را به آخرت می پیوندد و شنونده را به سر آن معنی که خبرهایی از آن نمی شناسد رهنمون می شود )

مقصضود این است که می توان از ریسمان موسیقی آویخت و خود را از جهان پایین به آسمان برین رسانید و موسیقی واقعی آن است که شنونده را از خود به فراز آورد نه آنکه او را در فرود بی خبر کندکه در این صورت نامش ( سهو) به معنی فراموشی و بی خبری است و یا به تعبیر حافظ ساز و نوای مطرب عشق او را به جایی برده که راه به بالا دارد .

و یا به قول شیخ شیراز  :

              مطرب همین طریق غزل گو نگاه دار          کاین ره که بر گرفت به جایی دلالت است

در میان اهل کردستان دف و موسیقی عرفانی جایگاهی به بلندی آسمان دارد  بدین معنی که به عنوان همان ریسمان اهل ذکر و سماع را از دنیای درون به عالم ملکوت به جمع ذاکران معبود می رساند و با نهایت سادگی این ساز نوایی بر گوش ایشان می رساند که آوای دوستش می نامند.

خشک چوب و خشک سیم و خشک  پوست                    از کجــا می آیـد  این   آوای دوست

دف نوازان کرد وضو گرفته از ذلال عشق و روی بر کعبه هو نموده اند الله گویان شبهای جمعه آسمان شهر و روستای خود را به آسمان ملکوت پیوند می زنند .

افسانه ای در میان ایشان رواج دارد که قدمت ( دف) را به زمان حضرت آدم می رساند بدین مضمون که آنگاه که هابیل هدیه خویش یعنی بره ی زیبا را جهت قربانی به محل اهداء به خداوند آورد وقابیل که کشاورز بوده کاه را به عنوان هدیه آورد و خداوند در آن آتش افروخت و قبول نکرد . قابیل برادر خویش را با سنگی که بر سر وی کوبید کشت و از کلاغ آموخت که جسد وی را زیر خاک پنهان نماید و آدم صفی الله آن بره را که خداوند پذیفته بود نگاه داشت و بعد از پرورش کافی قربانی نمود و پوست آن را به راهنمایی فرشته ای از ملکوت دباغی کرده و بر چوبی گرد کشید و با آن به مناجات خداوند پرداخت ............... و الله علم .

هر چند که شاید این قصه افسانه ای بیش نباشد اما این ساز همیشه همدم عرفاو اولیاء خدا بوده و همنشینی ایشان آنچنان محبوبیتی به صدای آن بخشیده که هیچ عارفی بدون ثنا و یاد خیر دف نبوده است .

ای عاشقان  ، ای عاشقان ، من خاک را گوهر کنم          وی مطربان ،ای مطربان ،دف شما پر زر کنم

                                                                                                                                         

                                                                                                                                       ( مولانا)

و به جرات می توان گفت که دف در میان هیچ طایفه ای به اندازه ی قوم کرد دارای محبوبیت و حرمت نیست و توانمند ترین اساتید این ساز ( همچون بیژن کامکار ، عندلیبی ها،  عرفان به امید حق  و ...........) نیز از این دیار برخاسته اند و بهترین ریتمها و به قولی مقامات اصلی دف همگی از تکایا و خانقاه های کردستان به عرصه موسیقی سنتی پا نهاده است.

چه سماعهاست در جان، چه قرابه هاست ریزان       که به گوش می رسد زان ، دف و بربط واغانی

    چه پر است این گلستان ز دم هزار دستان              که زهای هوی مستان تو می از قدح ندانی

    همه شاخه ها شکفته ملکان قدح گرفته                  همگان ز خویش رفته به شراب آسمانی

 

[ دوشنبه هشتم مهر 1387 ] [ 0:19 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
معني دستگاه چيست ؟ دستگاه : دستگاه از دو جز (دست)و(گاه) تركيب شده كلمه گاه به معني لحظه ، دم وقت است و در موسيقي اهميت بسيار دارد . در نتيجه كلمه دستگاه به سادگي مي تواند اصطلاحا به معني محل و موقع دست روي دسته ساز باشد به معني ساده تر يعني محل و طرز قرار گرفتن انگشتهاي دست نوازنده روي دسته ساز در گاه موقع يا نوبت معيني كه تصور مي شود چيزي شبيه كلمه ‹‹پوزسيون›› در سازهاي ذهي در موسيقي غربي باشد و دوگاه ، سه گاه و چهارگاه به پوزيسيون دوم ، سوم ، و چهارم اطلاق شده است . از طرفي برخي از متفحسين و متجسسين معتقدند كه گاه در فن موسيقي به همان لغت درگات ، در اوستا اتلاق مي شود و لغت تركيبي دوگاه ، سه گاه و چهار گاه اساسا همان دوگات ، سه گات و چهار گات بوده است كه به مفني گات دوم و گات سوم و گات چهارم بوده است . ميان دستگاهها ي هفت گانه ‹‹شور›› از همه بزرگتر است زيرا هر يك از دستگاه ها داراي يك عده آوازها و الحان فرعي است كه به آن ‹‹گوشه›› مي گويند ولي دستگاه شور فيراز آوازها فرعي داراي ملحقاتي است كه هر يك به تنهايي استقلال دارند . به اين ترتيب 1) ابوعطا 2) بيات ترك 3) افشاري 4) دشتي كه هر يك داراي گوشه هاي فرعي ديگري هستند . كيفيت آواز ها در موسيقي ايران شور : شور آواز متداول در ميان مردم ايران است و متعلقات آن بيشتر در بين عامه معمول مي باشد و حتي افرادي هم كه موسيقي نمي دانند اگر گاهي زمزمه كنند اغلب يكي از متعالقات شور را مي خوانند . آواز شور جذبه و لطف خاصي دارد و خيلي شاعرانه و دلفريب است و از ملال و حزن دروني حكايت مي كند و گاه با ناله اي موثر نصيحت مي كند و دلداري مي دهد . اين آواز براي ابراز احساسات دروني از قبيل عشق و محبت ، عاطفه و ترحم و امثال آن بسيار مناسب است مي توان شور را به انسان سالخورده و با تجربه اي تشبيه كرد كه در مقابل ناسازگاري روزگار به عوض آنكه سر به زانوي غم گذارده و اشك حسرت ببارد با كمال صبوري و بردباري تامل مي كند و درس بي علاقگي و عدم دلبستگي نسبت به عالم مادي و فاني را مي دهد . آواز شور نمونه كاملي است از احساسات و اخلاق ملي اسلاف گويي روح عارفانه و متصوف ايراني راكاملا مجسم مي كند و شنونده مي تواند از شنيدن آن به زيبايي مناظر ايران و صفات خاص اهالي اين سرزمين پي برد . اين آواز در روشنايي مهتاب وكنار جويباري صاف وآرام در سكوت طبيعت تاثير عجيبي دارد . خصوصيات متعلقات شور : ابوعطا : آوازي است بازاري كه در ميان توده ملت رواج كامل دارد . و داراي لطف و زيبايي خاصي است . صوت قرا در موقع قرائت قرآن هميشه در حجاز ( يكي از گوشه هاي ابو عطا ) است كه بسيار موثر است . بيات ترك : مانند ابوعطا آوازي است كه به گوش عامه آشناست و به همين جهت آن را آواز بازاري مي نامند . اغلب اذان ها دعا ها و نوحه هايي كه از راديو و تلويزيون پخش مي شوند در بيات ترك و دشتي مي باشند . افشاري : آوازي مغموم و دردناك است كه از هجران و فراق صحبت مي گويد . به طور كلي اين آواز براي نشان دادن حالت هايي مانند ناله هاي جانسوز هجران و شكايت از بي وفايي ياران و نااميدي و اظهار تاثر از رنجهاي زندگي است . آواز دشتي : دشتي يكي از زيبا ترين متعلقات شور است كه آوازي حزين و غم انگيز ولي در عين حال لطيف و ظريف است و مي توان آن را آواز چوپاني ايران ناميد . در ميان اغلب ملل اهالي دشت هاي خرم و نقاط خوش آب و هوا آهنگ هايي مخصوص به خود دارند كه بنا بر احتياج طبيعي به وجود آمده . شايد اصل آواز دشتي از ناحيه دشتي و دشتستان فارس باشد كه امروزه در ميان آنها كه زندگي گله داري دارند متداول است . در شمال ايران به خصوص در سواحل جنوبي درياي خزر ( مازندران و گيلان ) اين آواز تغيير شكل مختصري داده و به صورت نغمه گيلكي در آمده است و اهالي گيلان در خواندن اين نغمه مهارت زيادي دارند . نوا : نوا آوازي است با طمانينه و با وقار و نصيحت آميز كه سكوت هاي تفكر برانگيز و عميقي دارد و با آهنگي ملايم و متوسط نه چندان فرح بخش و نه زياد دردناك و محزون احساسات را بيان مي كند . در موقع خستگي و فراغت شنيدن آواز نوا بسيار مطبوع است و معمولا آن را آواز خواب گفته اند كه در آخر مجالس انس و طرب نواخته مي شده .نوا براي اشعاري حاكي از معاني فلسفي مناسب است . دستگاه ماهور : احساس شجاعت . شادي و اميد واري و پيشرفت در زندگي بشر در آن قابل بيان است . برخلاف آنچه تصور مي شود موسيقي ايراني هميشه محزون است ماهور، طرب انگيز و بشاش است . راست پنجگاه : حالت خاصي از خود ندارد تنها بعضي از گوشه هاي آن مخصوص خود آن است و چون در راست پنجگاه تغيير مقام به ساير دستگاه ها زياد است هر قسمت از آن حالت يكي از دستگاه ها را دارد . به همين مناسبت از بقيه كاملتر است از ويژگي هاي عمده راست پنجگاه استفاده از آن براي مركب نوازي و مركب خواني است زيرا توسط آن مي توانند به دستگاه هاي ديگر بروند و در نهايت به راست پنجگاه رجعت كنند و چنانچه از اسم آن بر مي آيد از طريق اين دستگاه به پنج دستگاه مي توان رفت . همايون : همايون آوازي است با شكوه و مجلل و آرام و در عين حال موثر و جذاب و دلربا و زيبا . همايون مجموعه اي است از احساسات لطيف و روحاني در اثر شنيدن آن انسان غرق عالم تفكر مي شود و اگر نوازنده ماهر باشد شنونده مستعد را به عالمي فوق عالم مادي سوق مي دهد . آواز اصفهان : اصفهان از متعلقات همايون است و دستگاه مستقل محسوب نمي شود . اصفهان گاه شوخ و خوشحال گاه محزون و غمگين است از شنيدن اصفهان انسان زياد ملول و متاثر نمي شود در صورتي كه شادو خوشحال هم نمي گردد . پس حالتش بين غم و شادي است و رويهمرفته بسيار جذاب و دلرباست . دستگاه سه گاه : سه گاه آوازي است بي نهايت غم انگيز و حزن آور و مجموعه اي است از آه هاي ممتد و ناله هاي غم انگيز از رازو نياز عاشقان هجران كشيده و بدبختي و بيچارگي بينوايان و ضعيفان گفتگو مي كند به خوبي مي توان فهميد كه آواز غم انگيز سه گاه يادگار مصيبت ها و آلام نياكان ماست و ما باآنكه دوره هاي بدبختي و اسارت و بندگي را فراموش كرده ايم باز از شنيدن نغمه اي كه مارا غمگين و افسرده مي كند لذت مي بريم به علت اينكه زندگي معجوني از غم و شادي است و موسيقي نيز نماينده كامل احساسات بشر است . دستگاه چهارگاه : آواز چهارگاه نمونه كاملي از تمام حالات و صفات موسيقي ماست . زيرا درآمد آن مانند ماهور شادو خرم است گوشه زابل حزني دروني دارد در آواز مخالف شكايت آن مانند همايون است و مويه و منصوري غم انگيز هستند . رويهمرفته مي توان گفت كه چهارگاه مانند انساني كامل است كه تمام خصائص و محسنات ذوق شرقي و احساسات عاليه انساني را دارد . از چهارگاه براي شاهنامه خواني و بيان حالات دليرانه استفاده مي كنند .
[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
بیزارم از آن گوش که آواز نی ا ُشنود

وآگاه نشد از خرد و دانش نایی

"مولانا"

نی به عنوان قدیمیترین وسیله موسیقی ساخت دست بشر شناخته شده است. نتیجه کاوشهای بعمل آمده در این زمینه، تاریخ استفاده از گیاه نی را برای ساختن سازهای بادی در ارتفاعات امریکای جنوبی (در کشور پرو) به ده هزار سال قبل باز می گرداند. نقاشان ایرانی در مینیاتورهای خود از هزار سال قبل تصویر "نایی" را در جلسات سماع همراه با دف به تصویر کشیده اند.

نی در موسیقی دراویش ترکیه در استامبول و قونیه دارای اهمیت ویژه ای است و صدای نی همواره در مراسم ذکر در تکیه ها به گوش می رسد. ادامه مطلب

[ جمعه هشتم شهریور 1387 ] [ 6:39 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
(قسمت نی هفت بند و شیو های نوازندگی آن اول)
در بین انواع سازهای بادی ایرانی که از قدیم مورد استفاده قرار می گرفته مانند، مزمار، نرم نای، درازنای، سرنا و... تنها امروزه نی توانسته در موسیقی ایرانی و در کنار دیگر سازهای کلاسیک ایرانی مثل تار، سنتور، سه تار و کمانچه قرار بگیرد و به اصطلاح یک تنه نقش سازهای بادی را در ارکستر ایرانی ایفا کند. ادامه مطلب
[ چهارشنبه ششم شهریور 1387 ] [ 6:48 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
   

برو آنجا که عرب ني انداخت

عبارت مثلي بالا را هنگام عصبانيت بکار مي برند. گاهي اتفاق مي افتد که خادمي مخدومش را تهديد ميکند که به جاي ديگر خواهد رفت؛ يا فرزندي به علامت قهر از خانه خارج مي شود که ديگر مراجعت نکند؛ و يا بانويي به منظور اخافه و ارعاب شوهرش او را به جدايي و بازگشت به خانه پدر و مادر تهديد مي کند. در هر يک از اين احوال اگر مخاطب را از تحکمات و تهديدات متکلم خوش نيايد با تندي و خشونت جواب ميدهد: «برو آنجا که عرب ني انداخت» که با عبارت مثلي برو گمشو و برو هرگز برنگردي و جز اينها مرادف است.

اکنون ببينيم اين عرب کيست و ني انداختن عرب چگونه بوده است که به صورت ضرب المثل در آمده است.

کساني که به وضع جغرافيايي شبه جزيره عربستان آشنايي دارند بهتر مي دانند که در اين شبه جزيره در قرون گذشته ساعت و حساب نجومي دقيقي وجود نداشته است. وسعت و همواري بيابان، عدم وجود قلل و اتلال رفيع و بلند مانع از آن بود که ساعت و زمان دقيق روز و شب را معلوم کنند. مردم با هم معاملاتي داشته اند که سر رسيد آن في المثل غروب فلان روز بوده است.

عبادات و سنتهايي وجود داشته که به ساعت و دقيقه معيني از روز ختم مي شده است، يا اعمال و مناسک حج که هر يک در مقام خود شامل ساعت و زمان دقيق و مشخصي بوده که تشخيص زمان صحيح در آن بيابان صاف و هموار به هيچ وجه امکان نداشته است؛ زيرا بعضي قايل بوده اند که غروب نشده و زمان جزء شب نيست، و برخي ميگفتند که روز به پايان رسيده و اين ساعت و زمان جزء شب محسوب است. چون بيابان صاف و وسيع بود و کوهي که آخرين شعاع خورشيد را در قله آن ببينند در آن حوالي مطلقاً وجود نداشت، لذا به قول دکتر احساني طباطبايي: «اشخاص مخصوصي بودند که کارشان نيزه پراني بود و براي آنکه معلوم شود در سمت الرأس هنوز آفتاب موجود است و در سايه افق به کلي غروب ننموده، نيزه را تا آنجا که مي توانستند به هوا پرتاب ميکردند و اگر نيزه به نور آفتاب برخورد ميکرد آن ساعت را روز، وگرنه شب به حساب مي آوردند.»

اين بود آنجايي که عرب ني مي انداخت. از آنجايي که نيزه پراني و ني اندازي در صحاري و بيابانهاي دو از آبادي انجام ميگرفت، لذا مثل و عبارت برو آنجا که عرب ني انداخت، کنايه از منطقه و جايي است که فاقد آب و آبادي باشد. پس مراد از عبارت مزبور اين است که: به جايي برو که بر نگردي.

 

 

    

[ چهارشنبه ششم شهریور 1387 ] [ 10:59 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
  

 

    

سری کامل نی(۱۳ عدد) دو تا دو  با کاور رمز دار

 ساخت سری کامل نی کاری بس دشوار است چرا که تهیه گره های ان بسادگی امکان پذیر نیست واز سویی توقع نوازنده از سازنده بالاست او انتظار دارد که تمامی نی ها کوک دقیق وتناسب لازم را داشته باشند تا نیاز نوازنده که اکثرا هم از اساتید وافراد حرفه ای هستند را برآورده کند لذا در ساخت آن وقت زیاد و دقت کافی صرف می شود با عنایت به مراتب فوق اینجانب سعی نموده ام تابهترین گره ها را تهیه ودقت لازم رادر ساخت آن بعمل آورده وبا پیشرفته ترین دیاپازون کوک دقیق نمایم و تحویل هنر مندان قرار دهم  

  نمونه ای از یک نی کاشان براق استخوانی بدون لک خوش دست وخوش صدا

[ شنبه دوم شهریور 1387 ] [ 1:44 قبل از ظهر ] [ ] [ ]

 دوستان هنر مندم چند روزیست که از ارمنستان بازگشتم وهمانطور که قبلا گفته بودم

هدفم از مسافرت به این کشور کوچک که به اندازه استان کرمانشاه است تحقیق در

مورد ساز دودوک بود که به تازگی در اروپا طرفداران زیادی داردپس از ورود به ایروان توسط یکی از دوستانم که قبلا با او هماهنگی های لازم را کرده بودم با یکی از هنر جویان رشته موسیقی به دفتر ژیوان گاسباریان رفتیم که از شانی من وی در خارج از ارمنستان بود و اگر هم بود نتیجه ای نمیگرفتم چون بقول منشیاش وی با کسانی که جهت عقد قرارداد و یا بیزینس می ایند ملاقات می کند و من مقداری بروشو و کتاب از دفتر تهیه و به همراه این دوستمان به شهری به نام بابویان رفتیم که در انجا کارگاه دودوک سازی بودپس از صحبت وپراخت مبلغی به عنوان یادگیری وی کمک زیادی به من کرد و چون من از پیش دستی در ساخت سازهای دیگر داشتم تا حدودی ساخت این ساز برایم آسان مینموددر این چند روز گذشته از تفریح و سیاحت با تعداد زیادی دودوک نواز و سرنا نواز ملاقات داشتم و عکس و فیلم بسیار تهیه کردم که برایم خیلی کمک شد در ارمنستان در هر خانواده حداقل یک نوازنده وجود دارد و بیشترین موزیسین را در بین کشورها را داراست 100در صد مردم با سواد  در خیابان خیلی از انها سازهای عجیب در دست دارند که این را از کاور ساز که در دستشان است می توان فهمیدهمه روزه از سالن اپرا صدای موزیک به گوش میرسد و همیشه جلوی این سالن شلوغ است و مردم منتظر شروع کنسرت هستند ساخت دودوک مشکل و مشکل تر از آن ساخت قمیش آن است که از نی مخصوصی ساخته می شود و بقول یکی از دودوک نوازان در ارمنستان دو نفر میتوانند این قمیش را بسازند و به من پیشنهاد کردند که فقط دودوک بسازم و فکر نمیکردند که بتوانم از عهده ساخت قمیش برآیم خلاصه این که پس از این مدت توانستم این ساز را به نحو شایستهای بسازم و علاوه بر این در کارگاه  کلیه سازهای بادی چوبی نواحی ایرا ن مثل سرنا شهنای هندوستان دودوک بالابان  سرنای ارمنستان که کوچک و بسیار زیباست نی عربی نی هفت بند را بسازم باشد که بتوانم خدمت ناچیزی به هنر این خاک و هنر مندان بکنم و بزودی قصد دارم کرنای.دوزله نی انبان دونلی را هم به لیست سازها اضافه کنم قربان شما علوی

[ جمعه هفتم تیر 1387 ] [ 11:10 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نگاهی به آلبوم «به تماشای آب های سپید» اثر «حسین علیزاده»‏
زیبایی، اصل اول

زيبايي مهم‌ترين نكته ‌اي است كه عليزاده در «به تماشاي آب‌هاي سپيد» به آن ‌انديشيده و اين واقعيتي است كه هنر در ‏پست‌مدرنيسم دوباره به آن رسيده‌است.‏
‏«به تماشاي آب‌هاي سپيد» را بايد اثري خاص از «عليزاده» پس از «راز نو» قلم داد كرد. هرچند كه او پس از «راز نو» ‏فعاليت‌هاي متعددي در زمينه‌ي مو سيقي فيلم و آموزش داشته است، اما اثري كه صرفاً برخاسته از تفكرات فلسفي و شيوه‌هاي ‏هنري وي باشد، در بين آنها ديده نمي‌شد.‏
‏«عليزاده» د ر «راز نو»، پيچيدگي در لايه‌بندي موسيقي را محور كار قرار داده و اثري متفاوت در موسيقي ايراني آفريده بود كه ‏تاكنون به عنوان آفرينشي تكرار ناشدني در موسيقي ايراني از آن ياد مي‌شود: موسيقي آوازي چندصدايي استوار بر كنترپواني ‏پيچيده است. اما او اين بار عنصر زيبايي و دلنشيني را به اين پيچيدگي‌ها اضافه كرده و بر آن تاكيد مي‌كند. تمام اين ماجرا در ‏قطعه‌ي «پرنده ها» كاملاً مشخص است. لايه‌هاي چندصدايي آواز، سنگيني كنتراپونتيك خود را به دلنشيني آن چه شنونده به ‏آن گوش فرا مي‌دهد، وا گذار مي‌كند. لايه‌هاي آوازهاي چندصدايي به ظرافت به هم مي‌رسند و مجموعه‌اي با هويت موسيقايي ‏‏– و نه صرفاً آوازي- مي‌آفريند. اينجاست كه شنونده فقط مي‌خواهد همراه پرندگان به تماشاي آب‌هاي سپيد برود.‏
هنر مدرن براساس منطقی پیچیده در ساختاری متفاوت شکل می‌گیرد. بر همین مبنا بسیاری از مورخان و منتقدان دوران مدرن ‏را «نئو کلاسیزم» می نامند. »«علیزاده» در «راز نو»، تمام تلاش خود را معطوف ایجاد منطقی پیچیده در ساختاری متفاوت کرده. ‏اما در پست مدرنیسم، چون هنرمندان، زیبایی و احساس را در آثار خود کم می‌دیدند، دوباره این دو مفهوم را به درونمایه آثار ‏خود اضافه کردند – كه بعضاً بر منطق آن نيز چيره مي‌شود. از اين جهت، شاید بتوان «نئو رومانتیسم» را لقبی مناسب برای این ‏دوره دانست. علیزاده در «به تماشای آب‌هاي سپید»، شاید به تبع جریانات هنری روز و ش اید هم به خاطر حس درونی خود ‏عناصر زیبایی و سادگی را به عنوان مهم‌تر ین اصل به کار گرفته است. ‏
‏«به تماشای آب های سپید» را نمی‌توان اثری در زمره‌ي موسیقی سنتی و دستگاهی ایران دانست، بلکه اثری است با تنها ‏هویتی ایرانی که تمام آواها و سازهاي استفاده شده در آن - از شورانگیز گرفته تا دودوک – همه در جهت خلق اثر استفاده ‏شده و هیچ یک شاخصه و یا بر تری محسوب نمی‌شود. در قطعه‌ي «ساری گلین» حرکت ملودی ساده قطعه بین سازهای ‏مختلف مجموعه‌ای زیبا را می‌آفریند که در عین استحکام در ساختار، از سادگی در بیان برخوردار است. در این میان حضور ‏هیچ سازی برجسته نشده است.‏
‏«علیزاده» در این اثر با محدودیتی به نام «ژیوان گاسپاریان» روبه‌رو بوده‌است - البته با زیرکی، این محدودیت را در موسیقی ‏حل کرده است. علیزاده به گاسپاریان احترام می‌گذارد و در تمام آثار خود به حضور دودوک تاکید می‌کند. اما به هیچ وجه ‏حضور این ساز به عنوان صدایی نامانوس با کل آنسامبل محسوب نمی‌شود. ‏
یکی از نکاتی که دلنشینی و زیبایی مجموعه‌ي «به تماشای آب های سپید» را دوچندان می‌سازد، صدای جادویی «ژیوان ‏گاسپاریان» است که به خصوص در قطعه‌ي «ماما» شنونده را مسخ می‌کند. زیرسازی صدایی در انتهای این قطعه، - که توسط ‏هم خوان زن و با تحریری ساده – ترانه‌ي‌ «گاسپاریان» را همراهی می‌کند، باعث ايجا د پل ارتباطی جالبی بین این قطعه و ‏بداهه‌نوازی شورانگیز اضافه مي‌شود. «علیزاده» نیز بداهه نوازی را با جواب همین آواز آغاز می‌کند. او در این بداهه نوازی، ‏قصد دارد مخاطب را برای شنیدن قطعه‌ي بعدی آماده کن د. یعنی این بداهه نوازی هم خود به مثابه پلی است که شنونده را از ‏قطعه ‌ي شدیداً احساسی «ماما» به قطعه‌ي پرشور «حیلت رها کن...» هدایت می‌کند. «علیزاده» دراین بداهه نوازی تمام سعی ‏خود را معطوف ارتباط این دو فضا با هم کرده است.‏
در کنار زیبایی‌هایی که در فرم چندصدایی قطعه‌ی «حیلت رها کن...» به کار گرفته شده است، پیوندی متفاوت بین شعر و ‏موسیقی در آن مشاهده می‌شود. جالب اینجاست که این پیوند شعر و موسیقی نیز برپا یه‌ی فرم چندصدایی قطعه‌ صورت گرفته ‏است. نمونه‌ي بارز این پیوند را می‌توان در بیت «باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی / گر سوی مستان می روی ‏مستانه شو، مستانه شو» جست‌و‌جو كرد. گروه «هم‌آوايان» در ا جراي بيت اول تحرير‌هاي متفاوتي را با فواصل مختلفي ‏مي‌خوانند و سپس جمله جان مي‌شوند و مي‌خوانند: «گر سوي مستان مي‌روي مستانه شو، مستانه شو».‏
استفاده از سکوت‌ها که با تاکید زخمه‌ي شورانگیز و عود آغاز و با کرشندوی کوزه پایان می پذیرد بر زیبایی جمله های قبل ‏و بعد از آن می افزاید و باعث می شود که شنونده جملات ملودیک قطعه را به راحتی دنبال کند.‏
ورود ساز دودوک به قطعه «حیلت رها کن...» و اجرای سولوی آن نیز ا ز دیگر نکات جالب توجه این اثر است. قطعه بر روی ‏ریتمی ساده از حرکت باز می‌ایستد و آن را تکرار می‌کند. این تکرار زیرساختی می‌شود برای اجرای سولوی دودوک، بدون آن ‏که احساس شود حضور این ساز در این نقطه از قطعه ن امناسب است.‏
در نهایت باید صدابرداري اين اثر را تحسين كرد - به ویژه صدابرداری کنسرت - چراكه هرچند برخي از صداهاي هنرمندان ‏ايراني دوبار ه در شرايط استوديويي بازسازي شده‌است، اما آنچه كه از كليت ساختار اين اثر شنيده مي‌شود همان اجراي زنده‌ي ‏شهريور 1382 در فضاي باز كاخ نياور ان است. انتخاب و استفاده صحيح از ميكروفون‌ها، چيدمان و فاصله‌بندي در ست آنها ‏براساس نحوه‌ي قرارگيري ساز‌ها در اركستر و با توجه به حجم صداي ساز و آواز و همچنين قدرت صدايي پنجه نوازندگان ‏و حنجره خوانندگان، ‏EQ‏ (اکولایزنگ) مناسب و لايه‌بندي صوتي(‏Sound Layers‏) حساب‌شده براي رميكس‌هاي متعدد ‏باعث شدند اين اثر در پالايشي مجدد به اثري بديع، زيبا و دلنشين مبدل شود.‏ | بهرنگ تنکابنی |

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ] [ 0:24 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
 سلام به همه دوستان عزیزم چندی پیش استاد ارجمند م انوشه از آلمان به ایران آمد و مدت ۱۰ روز با هم بودیم وی که ۲۵ سال پیش از ایران رفته بود با همان روحیه آن زمان برگشته بود در این ده روز با هم به خیلی از هنر مندان تراز اول سر زدیم واستاد مرا نیز به آنها معرفی می کرد خلاصه.. در بین صحبتهایک روز در کارگاه من گفت تو که همه وسایل و شرایط را آماده داری چرا دودوک نمی سازی گفتم استاد دودوک چی هست گفت یک ساز بسیار جالب از خانواده سازهای بادی ساز اصیل ارمنستان دودوک یا بالابان(با اندکی تفاوت) از سازهای رایج  ارمنستان و آذربایجان و منطقه قفقاز است. این ساز در حدود ۲۸ الی ۴۰ سانت طول داشته و معمولا از چوب درخت زردآلو ساخته میشود. و نه سوراخ دارد که هشت عدد روی ساز و یکی در قسمت پایین ساز قرار دارد. صدایی بسیار خاص دارد که بیشباهت به آوای انسانی نیست. عده ای آنرا غمگین ترین ساز جهان مینامند. در سالهای اخیر طرفداران بسیاری در دنیا یافته و استفاده از آن روز به روز همه گیرتر میشود.از موسیقی پاپ گرفته تا کلاسیک و موسیقی متن فیلم. اما اولین بار که این ساز در جهان به سر زبانها افتاد در سال ۱۹۸۸ بود زمانی که پیتر گابریل أهنگساز و خواننده سبک راک انگلیسی برای ساختن موسیقی فیلم آخرین وسوسه مسیح (مارتین اسکورسیزی) از  آن استفاده کرد .  نام این ساز بیشتر بانام نوازنده افسانه ای آن درهم  آمیخته : ژیوان گاسپاریان استاد و نوازنده ارمنی دودک که بعدها در سال۲۰۰۰ در ساخت موسیقی فیلم گلادیاتور هم با هانس زیمر همکاری داشت. زیمر برای موسیقی این فیلم برنده جایزه اسکار نیز شد و این همکاری در موسیقی متن فیلم راز داوینچی هم ادامه یافت. از نوازنده های معروف دیگر میشود به علیخان صمداف نوازنده آذربایجانی بالابان و پدرو یوستش نوازنده ونزوئلایی سازهای بادی نام برد.این نوازنده بی آرام و قرار و پرجنب و جوش سازهای بادی که مدتی شاگرد گاسپاریان هم بوده را احتمال زیاد در کنسرتهای یانی و یا  گوگوش دیده اید.یوستش همچنین در فیلمهای مصائب مسیح٬ مونیخ٬ تاریخچه نارنیاو.....و همچنین در آلبومهای  مشترکی باسر پل مک کارتنی (آخرین بازمانده بیتل ها) و راوی شانکار موسیقدان برجسته هندی نیز به نواختن دودک پرداخته.ناگفته نماند که ژیوان گاسپاریان و حسین علیزاده چند سال پیش  آلبوم به  تماشای آبهای سفید  را  مشترکا منتشر کردند که یکی از نامزدهای اصلی جایزه گرمی ۲۰۰۷ نیز بود. یکی از زیباترین آهنگهای این آلبوم ترانه قدیمی و معروف ساری گلین (عروس زرد پوش) بود که به سه زبان فارسی- ارمنی و ترکی اجرا گردید.که آهنگ آن را در متن گذاشته ام گوش کنید و لذت ببرید خلاصه اینکه بر آن شدم که تحقیق در این خصوص را شروع کنم و با مکاتباتی که با ارمنستان کردم موفق شدم تا جهت آموزش ساخت آن راهی ارمنستان شوم علیهذا چند روزیست که درگیر مقدمات کار از جمله تهیه ارز وغیره بودم انشاله فردا عازم ارمنستان هستم دوستان خوب من هم حتما برای من دعا میکنند تا موفق شوم و این ساز را در ایران معرفی کنیم در بازگشت حتما نتیجه کارم را به عرض شما عزیزان خواهم رساند تا بعد...

gasparian   اثری جاودانه و به یاد ماندنی...

 

 

 به تماشاي آبهاي سپيد

اثری تلفیقی از موسیقی ارمنی و ایرانی که تلفیق این دو نوع موسیقی از عهده هیچکس جز استاد علیزاده بر نمیاد...

البته سبکی که همیشه در كاراي استاد به چشم ميخوره هم آواییه ،سالها پیش با این سبک کار میکرد و با آلبوم راز نو میشه گفت پر رنگ تر از همه كاراش بوده و چند سال اخير هم كه با استاد شجريان كار ميكردند ، آواز استاد تحت تاثير اين سبك قرار گرفت و همونطور كه ميبينيم در چند آلبوم جديد استاد شجريان شاهد هم آوايي پدر و پسر هستيم.

هم آوايي:

آواز هايي با گام هاي اجرايي متفاوت ،داراي فواصل زماني مختلف و هارموني فوق العاده و منظم كه من فكر ميكنم باعث ميشه كار فضاي روحاني و معنوي بگيره و حالتي شبيه موسيقي نيو ايج ، و فضايي نو پديد بياره.

و اما همراه شدن هم آوايي با سازي غريب اما آشنا "دودوك"   (Duduk)

   دودوك (Duduk) اصيل‌ترين ساز ارامنه در بين ديگر سازهاي ملي آنان بشمار مي‌رود و اين بدليل اصالت و قدرت بالاي اين ساز براي ابراز احساسات و عواطف اين ملت مي‌باشد.

     جيوان گاسپاريان يكي از بهترين و مشهورترين اساتيد اين ساز در ارمنستان و جهان مي باشد كه اين ساز را در سالهاي اخير به جهانيان شناسانده است. او درفيلم گلادياتور نوازنده موزيك متن اين فيلم با صداي دلنشين دودوك بوده كه موزيك متن اين فيلم برنده جايزه اسكار سال 2000 ميلادي بوده است.

قدمت اين ساز به 1500 سال پيش و به كشور ارمنستان باز مي گردد و ارامنه مهاجر اين ساز را به ايران، آذربايجان، تركيه و خاورميانه آوردند و در تمامي اين كشورها گونه‌هاي مختلف آن نواخته مي شود. دودوك عشق و علاقه، مقدسات و آئين درد و رنج ارامنه را در ادوار مختلف تاريخ بخوبي منعكس مي‌كند.

 طنين گرم و دلنشين دودوك سبب شده است كه اين ساز بخشي از زندگي روزمره ارامنه به شمار آيد و تقريباً نواي دلنشين اين ساز در تمام جشنها، عروسي‌ها و مراسم آنان شنيده مي شود. به گفته آرام خاچاطوريان دودوك تنها سازي است كه او را به گريه مي‌اندازد. دودوك سازي استوانه‌اي شكل و توخالي مي باشد و عمدتاً از چوب درخت زردآلو ساخته مي‌شود. طول آن معمولاً 28، 33 و يا 40 سانتي‌متر مي‌باشد. داراي 8 يا 9 حفره در سمت بالا و يك حفره مخصوص براي انگشت شصت در پائين يا پشت ني مي‌باشد.

 دودوك داراي ني مخصوص كوچكي است كه قميش ( يقگ yegheg به زبان ارمني) خوانده مي‌شود و معمولاً داراي 9 الي 14 سانتي‌متر درازا ميباشد. ني كوچك يا قميش بوسيله بست چوبي انعطاف‌پذيري احاطه شده است كه در طول ني متحرك است و بر روي آن مي‌لغزد. اين بست براي كوك كردن دودوك مي‌باشد، زيرا همين بست باز و بسته كردن دهانه ني را كنترل مي كند. اين ني بوفور در اطراف رود ارس در ارمنستان مي‌رويد. اولين و مهمترين چيز به هنگام نواختن دودوك طرز به دهان گذاشتن ني كوچك يا قميش آن مي باشد. اگر چه طول آن بين 9 الي 14 سانتي‌متر ميباشد، ولي نوازنده تنها بخش بسيار كوچكي از آن را به دهان مي‌گذارد. لبها بايستي بطور آزادانه بر روي دندانها قرار گيرند و سپس در روي قميش پياده شوند. دندانها نبايستي هيچگونه تماسي با ني كوچك يا قميش داشته باشند.

 قميش بايستي كمي نمناك باشد. اگر دهانه ني بسته است بايستي كمي خيس شود. اما اگر دهانه آن بيش از اندازه باز شود، نواختن آن تقريباً غيرممكن خواهد بود. بنابراين تنظيم باز بودن دهانه قميش بايستي به دقت انجام شود. قميش در قسمت دهانه فوقاني ني بزرگ جا مي‌گيرد و در آنجا محكم ميشود. معمولاً دهانه ني بزرگ كمي بزرگتر از انتهاي ني كوچك مي‌باشد و براي محكم نگاه داشتن آن بايستي نخهاي مومي مخصوصي به انتهاي ني كوچك پيچيده شود تا ني كوچك بطور ثابت و محكم در جاي خود قرار گيرد و هيچگونه درز و روزنه‌اي ميان دو ني وجود نداشته باشد. صداي دودوك گرم و ظريف مي‌باشد و كمي طنين دماغي دارد.

 مكانيزم توليد صداي دودوك بوسيله ميزان فشار لبها بر روي ني و پوشش حفره‌ها بوسيله انگشتان كنترل مي شود. فشار كامل انگشتان بر روي حفره‌ها، نت كامل را ايجاد مي‌كند و نتهاي ديز و بمل مي شود. اين كار صداي نت را نيم پرده تغيير مي‌دهد. اين عمل يكي از سخترين مراحل يادگيري و نواختن آن و مستلزم استادي و مهارت فراواني است. دودوك معمولاً‌ بوسيله دو نفر نواخته مي شود، بطوريكه نوازنده اول ملودي اصلي را مي‌نوازد و نوازنده دوم گام خاصي را بطور متوالي نگاه مي‌دارد كه دم ناميده مي شود. دم صدايي يكنواخت مي باشد كه بعنوان آهنگ دم‌گير يا جفت پايداري عمل مي‌كند. دم آهنگ خاصي را به ملودي اصلي مي‌دهد و گامهاي متوالي آن همراه با ملودي اصلي تغيير مي‌كند. دودوك معمولاً با دهل همراهي مي‌شود كه طبلي است دوطرفه. هنگاميكه دودوك نواخته مي‌شود، صداي ملايم و آهسته دهل زمينه خوبي را براي آن فراهم مي‌سازد.  

  *   دانلود گوشه اي از ساري گلين...از اين آلبوم        

البته تصنيف و ترانه ساري گلين سالهاي پيش توسط ويگن خوانده شده بود*

----------------------------------------------------------------------------------

 

   

     دودوك

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ] [ 0:10 قبل از ظهر ] [ ] [ ]

شير محمد اسپندار، استاد دو ني نواز ايران

 

با وجودي كه سن و سالي از او گذشته و نزديك هفتاد و سه سال دارد، هنوز سرزنده و سرحال است.

او مي گويد: بيست سال تنها نوازنده دونلي (دو ني) در ايران بودم. سال دوم دبستان، فرار كردم پاكستان مادري نداشتم كه مرا به درس خواندن تشويق كند. از شش سالگي ني مي زدم. پدرم گفت به جاي اين كه بنشيني يك گوشه و ني بزني برو درس بخوان. مرا فرستاد كلاس اول ابتدايي. اما نامادري ام مي گفت: بي سواد باشي و كار كني بس است. پدرم ديگر نگذاشت كلاس دوم را بخوانم. من هم طاقت نياوردم و فرار كردم پاكستان. هر چه پدرم گفت گم مي شوي . گفتم: گم باشم (شوم) بهتراست تا اينجا (باشم).18 - 17 سالم شد كه رفتم يك رستوران ديدم مردم دور يك نفر جمع شدند كه دو ني مي نوازد. خيلي خوشم آمد گفتم بده من هم يك نگاهي بكنم. گفت من هندوام،‌ تو مسلماني. ني ام را نمي دهم تو به دهانت بزني. بيا برويم بازار يكي برايت بخرم. رفتيم بازار تا برايم دو ني خريد. شروع كردم به نواختن انگار كه قبلا همه آهنگ ها را تمرين كرده بودم. بعد چند سال خوب قابل شدم تا اين كه سيد بزرگي در پاكستان مرد. اسمش جُمل شاه بود. در پاكستان به سيد، شاه مي گويند. مردم هر شب جمعه سر قبر او مي رفتند و ني نوازي مي كردند. براي جمل شاه مسابقه اي گذاشتند كه همه ني بزنند. من تمام آهنگ هاي پاكستاني ها را زدم. اما وقتي بلوچي خودمان را نواختم، هيچ كدام از آنها نتوانستند مثل من بزنند. نفر اول شدم هفت هزار(روپيه) پاكستاني بردم؛ آن زمان كه بيست كيلو آرد گندم يك پنج هزار روپيه بود.

چهار پنج بار ديگر هم مسابقه دادم كه همه را برنده شدم. همه ني نوازان گفتند ما ديگر شركت نمي كنيم وقتي همه را اسپندار برنده مي شد ما براي چي بياييم. گفتم باشد ديگه شركت نمي كنم. تا اين كه سال 1337 برگشتم وطن. آن موقع مردم من را لو داده بودند كه اسپندار دو ني خوب مي نوازد و همه من را مي شناختند. بعد چند سال دعوتم كردند به جشن دربار . گفتم فرار مي كنم و دوباره مي روم پاكستان.دوستانم گفتند چرا فرار كني؟ اينجا زن گرفتي، بچه داري، زمين داري تا اينكه انقلاب اسلامي شد. بعد از آن شروع كردم به ني نوازي در جشنواره ها. تا حالا هم به كشورهايي چون فرانسه، پاناما، اكوادور، كاراكو، انگلستان، هند و آلمان رفته ام و ني زده ام.

دو نلي (دو ني) ساز ايراني بوده. اما وقتي كه من برگشتم وطن هيچ كس آن را نمي زد. ما يك عده بلوچ در پاكستان داريم و يك عده در ايران. البته در پاكستان بلوچ نبوده همه از ايران رفتند. در زمان ابدالي ها پايتخت بلوچ كرمان بود بعد از دعواي شديدي فرار مي كنند به پاكستان و از زمان احمد شاه يا نادر شاه در آنجا سكونت مي كنند. عده كمي هم در ايران ماندند. ساز دو ني هم با آنها به پاكستان رفت و در ايران فراموش شد. من دوباره آن را آوردم ولي اين ساز بيگانه شده بود. بلوچ ها هم حالا ديگر در كرمان با اين ساز بيگانه اند.

هندوستان هم تعدادي بلوچ دارد. يكي شان همان هندويي بود كه دو ني برايم خريد، همان آدمي كه مرا راهنمايي كرد اما هر كجاي دنيا هر كسي دو ني بنوازد بلوچ است.

فقط يك شاگرد دارم فقط يك شاگرد به اسم حليم آتشگر دارم كه كارش خوب است اما خيلي مانده تا خيلي خوب بزند. در تهران، كرمان و زابل او را معرفي كردم. من ايرانشهرم و او زابل. از اينجا كه من در خانه نشسته ام تا خانه او 500 كيلومتر راه است. در بلوچستان همه مردم موسيقي دوست ندارند. به هنر اهميت نمي دهند. اينجا هيچ بلوچي حاضر نيست بچه اش دو ني ياد بگيرد. من هم كه هنرمندم كاري به كارشان ندارم اما آنها هيچ اهميتي به من نمي دهند. سه تا پسر دارم كه هر چه كردم هيچ كدام نواختن ياد نگرفتند. يكي شان كه حالا تهران است با او دو سال تمرين كردم اما ياد نگرفت كه نگرفت.

من دوست دارم كه دو ني نوازي ياد بدهم. به مسولان گفتم در ايرانشهر يا هر شهر ديگري كه مي خواهيد امكانات بدهيد من درس مي دهم اما هيچ توجهي نكردند. بلوچ هاي پاكستان هم به دو ني نوازي بي توجه اند. آنجا هم دو ني نوازان قديمي همه مرده اند و چند تايي پير مرد مثل من مانده اند.

 

[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ] [ 6:57 بعد از ظهر ] [ ] [ ]

اندر حکایت ساز و آوازی که خود پرده شوند بین تو و دوست...

ای زهره‌ی خوب نغمه‌پرداز 
زان نغمه‌ی خوش بیاورم باز

بی محنت شعر و رنج آهنگ
بی منّت ساز و جور آواز

از جنس ترانه‌های شبنم
آکنده ز لطف و ناز و ایجاز

پر کن دلم از سکوت و خالی
جانم ز نیاز و آز این ساز

سازی که شده‌ست پرد‌ه‌ی ‌ما
لطفی کن و از میان بر‌انداز

ای زهره ز رقص هم ملولم!
بین من و تو بماند این راز

در سر نه هوای پایکوبی‌ست
این بار مراست شوق پرواز

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ] [ 10:51 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اولین وبلاگ تخصصی نی هفت بندوسازهای جوبی بادی اولین سازنده دودوک در ایران آموزش دوره ساخت در ارمنستان , و ترکیه با رعایت استاندارد ارمنستان سرنا بالابان شهنای در صورت تمایل به همکاری یا سفارشات با من تماس بگیرید 09355476595
امکانات وب